RSS

بایگانی دسته‌ها: کافه کتاب

به مناسبت یازدهمین سالگرد درگذشت استادی تمام، احمد شاملو

امروز دوم امرداد، بوی عود و دود سیگار رفیقان و صدای دلنشین احمد شاملو در معرفی خودش، فضای کافه را عطر آگین می کند. شما نیز دعوتید. پس گوش فرا دهید و آرام شوید در این روز دلمردگی از فقدان او.

من بامدادم

 سرانجام

خسته

 بی آنکه جز با خویشتن به جنگ بر خواسته باشم…

 

(در صورتی که قادر به دیدن کلیپ نیستید به اینجا مراجعه کنید)

Advertisements
 
۱ دیدگاه

نوشته شده توسط در ژوئیه 24, 2010 در کافه کتاب, شعر, عمومی

 

برچسب‌ها: , ,

به مناسبت سالگرد در گذشت استاد اخوان ثالث (م.امید)

حضرتِ مهدی اخوان ثالث (م.امیدِ) نو امید که زندگی را همه شعر دید.

به چهارم شهریور ماه نزدیک میشویم روزی که استاد زندگی دنیایی را ترک کرد و عالمی را در غم فراغش غصه دار. مراسم کوچکی به صرف قهوه برای عشق کافه روها حضرت استاد مهدی اخوان ثالث در کافه پیانو ترتیب داده ایم.. باشد که مقبول استاد و استاد دوستان قرار گیرد.

 مستم و دانم که هستم من

ای همه هستی زتو آیا تو هم هستی ؟  « نماز » 

شاعر استاد که در 1307 زاد و در  1324 به عنوان شاعر نیمایی تا سال 1344 در جاده ی 10 ساله ی اوج شاعریِ خود گام نهاد..

ازین میخانه به آن میخانه،ازین سو به آن سو رفت.شبِ «ناگاه غروب کدامین ستاره» ی هزار و سیصد و  چهل و سه انگار که همان شبِ «زمستان» هزار و سیصد و سی و چهار.. منتها این با کوله بار اینقدر   سنگین بود که دیگر تاب کشیدنش نداشت. مسافر محتاج استراحت بود. محتاج نشستن و به حالت   رندانه ی خیامی خود پناه بردن.

 سال چهل و سه پایان سفر ده ساله ی دوم که اصلی ترین جاده ی عمرِ شاعری او بود. با یادگارها و ره  آوردهایی آنچنان ارزشمند که کافی است یک منتقد منصف را از نگاه به دو ده سال و نیم مانده ی عمرش  بی نیاز کند و به خود بگوید به منزلی که می بایست می رسید، رسید..دیگر چه می گویی؟

Hazrate Ostad Mahdi Akhavane Sales - Piano Cafe

Hazrate Ostad Mahdi Akhavane Sales - Piano Cafe

 توفیق استاد در سرودنِ شعر سیاسی- اجتماعی مشهود است که گاهی آیینه ی تمام نمای نقاط عطف تاریخِ سی جهل ساله ی اخیرِ وطنِ ماست. مثلا در سال های آغاز سی در «آنگاه پس از تندر» و سال های آغاز چهل در «مرد و مرکب». شعر های مستندی که هریک شهادت نامه ی شاعر ِشاهدی چونوست.

در کنار شعر های اجتماعی-سیاسی شعرهای غزل گونه ی اخوان نیز هست که مختصِ اوست: شعرهایی ویژه ی تغنی و ترنم، تکیه گاه و پناهِ شیرین ترین «لحظه های پر عصمت و پر شکوه» خلوتِ شاعر. 

اخوان در مقابل فروغ روشنفکر و بر خلاف نظرِ خودِ او که از خویش به عنوان «یک دهاتی زمزمه کننده» سخن می گوید هولِ «حال» داشت. آن هم حال ایران و نه جهان. هول فروریزیِ سقف های نجیبی که در گذشته فرو ریخته بود و در حال همچنان فرو می ریخت.. و بدیهی است که با چنین کسی فراتر از یک دهاتی ِ زمزمه کننده باید نگریست.

 جنانچه همه ی خوانندگان شعرهای او خاصه ذهن های دانشگاهی و فرهنگی بیشتر به اعتبار زبان خاص و اندیشه و حال و هوای ایرانی شعر او (خاصه آنها که آیینه ی زلال راستین و گاه نمادینِ حوادثِ چند سال اخیر ایران است) چنین به شعر او می نگریستند دانشگاهیان و فرهنگیانی که بیش و پیش از شعر نو با شعر کهن مربوط بوده اند و در حقیقت استعداد ارتباط با شعر نو را از طریق روشنگری ها و مقالات اخوان کسب کرده اند. به ویژه آنجا که مشکلات و معضلات و گره های شعر نیما را می گشاید و خوانندگان را برای ورود به فضای شعر نیما (بالاخص)و شعر نو(بالاعم)آماده می کند.

 اگرچه همه ی این مساعیِ او سبب الفت هرچه بیشتر با شعر شخص او شد و نه شعر نیما،که اخوان کلیدهای فهمش را بدست آورده بود.

اینجاست که می توان به قاطعیت گفت شعر اخوان در حقیقت پلی است میان شعر سنتی و شعر مدرنِ امروز. گویی که او پیش از نیما می زیسته و رابطه ی راستین بینِ شعر نیمایی و شعرهای کلاسیک هموست. اگرچه واقعیت این است که او پس از نیما زیست و با طی طریق از مشهد از راهِ یوش به تهران و آشنایی با نیما، دوره ی ده ساله تمرین و قوالب گوناگون شعر کلاسیک را از قصیده تا چارپاره، که از بهار بیست و چهار آغاز شده بود تا زمستان سال سی و چهار پشت سر گذارد. در همین سال سرایش «زمستان» در راهِ زندگی متحول و متکامل شعری خود نهاد. با کوله باری از شعری که منزل به منزل پربارتر شد. شاعری که از فردای شب زمستان چاووشی خوانان از کنار آسیاب های از کار افتاده و مرداب های عمر او بار رویای چمنزاران پاک و روشن و چشم انداز شاد و شاهد زردتشت و کابوس های وحشی وحشت در خوابهای اهلی روز و شب عبور کرد.

 سخن کوتاه،دوره های مختلف شعر او که هرکدام با یک کتاب از شش کتاب «زمستان»،»آخر شاهنامه»،»از این اوستا»،»زندگی می گوید اما»،»در حیاط کوچک..» و «دوزخ اما سرد»،که دیوان بزرگ شش فصلی اوست،مشخص می شود. دیوانی با مقدمه ای به نام ارغنون و موخره ای به نام تورا ای کهن بوم وبر دوست دارم, که برخی از بهترین شععرهای منحصر امروز را در آن میتوان خواند. شعرهایی از مهدی اخوان ثالث(م.امید)، رندی از تبار خیام. زندیقمزدشت یا مزدشتزندیقی که با واژه ها سکه زد و پر از عشق به راستی و نفرت از کژی،حب به پاکی و بغض به پلیدی بود.

فقر و نکبت امروزش می گداخت و فخر و عصمت دیروزش می نواخت. به واقعیتِ جهان حال پشت می کرد و به گذشته روی می آورد.

به سرزمینِ آرمانی، آرمانشهر دیرین ِ پدر، اتوپیای دست نخورده و دوشیزه ی ایرانِ نجیبِ باستان عشق می ورزید و همچون کودکی که همه ی چیزهای او را از او گرفته باشند،می گریست ،غمگین می شد،دشنام می داد همه شور و حال بود و همواره به دنبال جستن  لحظه ای در آرامجایی.

شاعری به تمام معنی حرفه ای که همه فکر و ذکر و هستی اش شعر بود. و چه زیبا و به جا که همه از او شاعری بیاموزند. شاعری که از آغاز تولدِ شاعری اش تا لحظه ی مرگ آرام و نا آرام در فضای شعرهای «نماز» و «حالت» همچون نسیم دمید و وزید و در ساحتِ اشعار «آخر شاهنامه» و «آنگاه پس از تندر» نسیم توفانِ حالِ خود بود. اخوانِ شبگردِ «زمستان» در سالِ سی و چهار و «ناگاه غروبِ کدامین ستاره» در سالِ چهل و سه. اخوانِ تماشگر «مرداب» سیاه و «طلوع» سپید. اخوانِ مهربانِ «قاصدک» و «خزانی» و اخوانِ افشاگرِ «مرد و مرکب» و «خوانِ هشتم» و اخوان متفکرِ «ماجرا کوتاه» و «ندانستن» و اخوانِ عاشق ِ «لحظه ی دیدار» و اخوانِ فریاد قصیده ای و آواز غزلی.

با شعرهای نو و قصیده های نو و غزل های نویی که در پایانِ حرکت متحول و متکامل حاده ی شعر او،همچون ساختمانی زیبا و استوار می درخشد و نمای خیالی آن پیداست.

 با کتیبه ی پیشانی اش با این نوشته:

 حضرتِ مهدی اخوان ثالث (م.امیدِ) نو امید که زندگی را همه شعر دید.شاعر استاد که در 1307 زاد و در 1324 به عنوان شاعر نیمایی تا سال 1344 در جاده ی 10 ساله ی اوج شاعریِ خود گام نهاد.و ازین سال تا دو ده سال و نیمِ دیگر یک آن از عرق ریزه ی روح باز نایستاد و همچنان وزید و توفید، زیست و گریست، پرسید و اندیشید، گشت و نوشت تا چهار شهریور شصت و دو سالگی اش در سال 1369 دعوتِ مرگ را با لبخند پاسخ داد و مست و سرمست به تاریخ پیوست…

نقل قول های از حضرت استاد مهدی اخوان ثالث: 

«من بنده ی لحظه هستم.آن دم،آن زمانی که مرا تسخیر کرده.من عاشق لحظاتم پر از لحظه ام.مگر آن لحظات خیلی خالی و مرگ اندود باشند و من نتوانم آن لحظه ها را از خودم کنم.مگر در خواب باشد آدم یا مرگ.غیر از این،هر لحظه برای من در صورتی لحظه است که پر باشد از حالتش.بنابراین من تسلیم آن احوالی هستم که بر من می گذرد و در من جاری است و می تراود.فرض کن تاملی است.یا خشم و خروشی یا هرچیزی که هست.لحظه،اگر از ظرفیتم بیشتر باشد مرا وادار به بیتابی می کند.آن وقت است که می توانم خودم را از از شر آن چیزی که مرا تسخیر کرده مثلِ کابوسی که روی خوابم افتاده،راحت کنم.آزاد کنم.آن وقت است که میتوانم پیاده کنم آن حال را…»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 43

» و پیش آمد که دیدم یک مقدار از حرف ها در آن شیوه های قدیم روی زمین می ماند کم می آید کوتاه می آید گفته نمی شود واقعا آن طور که باید گفته نمیشود.و در این احوال بود که با شعر نیما آشنا شدم.»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 15

 «زبان نیما سرمشق نیست.قوالب و اسالیبِ او سر مشق است و به این ترتیب اسلوب نیما برای من سرمشق زنده ای شد.اما چون زبان من نوع دیگری بود پرورش دیگری داشت اسلوب را از او آموختم اما زبانم جور دیگری از آب در آمد.زبانِ من فارسی است.خراسانی…»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 16

 «من می کوشم اعصاب و رگهای سالم و درست زبانی پاکیزه و متداول را که همه تار و پود زنده و استخوان بندی استوارش از روزگاران گذشته است- به خون و احساس و تپش امروز (از آنجا که بتوانم این وساطت و پزشکی را از عهده بر آیم) پیوند بزنم…»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 36

 «وزن به نظر من برای شعر موهبتی است.موهبتِ ترانگی و تری و روانگی،حالتِ تغنی و سرایش که سپهر و آفرینش در انسان به ودیعه گذاشته،حالتِ موزونی و هماهنگی در همه چیز.این است مبنای وزن،وزن چیزی از خارج تحمیل شده به شعر نیست.همزاد و پیکره ی روحانی-جسمانی شعر است.شکلِ پیروز و کالبد معنوی شعر است…»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 37

 

صدای استاد رو هم که شعر زیبای قاصدک را زمزمه می کنند می توانید از لینک زیر دانلود کنید…

قاصدک- حضرت استاد اخوان ثالث

به قلم دکتر محمد حقوقی   منبع:  پیانو کافه

 

 
5 دیدگاه

نوشته شده توسط در اوت 24, 2009 در کافه کتاب, شعر, عمومی

 

برچسب‌ها: , , , , ,

نگاهی به زندگی و آثار سلمان رشدی

  سلمان رشدی در سال ۱۹۴۷ در بمبئی به دنیا آمده، از سن ۱۴ سالگی در انگلستان اقامت گزیده، رُمان های بچه های نیمه شب، شرم (كه در فرانسه جایزه ی بهترین رُمان خارجی را برنده شده.)، لبخند جگوار: سفری به نیكاراگوآ، سناریوی دو فیلم تلویزیونی و مجموعه داستان گریموس را به رشته ی تحریر در آورده، جوایز ادبی بوكر پرایز، جمیزنیت بلك مِمُوریال و انجمن ادبی انگلیسی زبانان را برنده شده و آثارش تاكنون به ۲۰ زبان ترجمه و منتشر گشته است.(از جمله رُمان های بچه های نیمه شب و شرم را به فارسی نیز برگردانیده اند.)

  

رشدی در سال ۱۹۶۸، هنگامی كه دانشجوی دانشگاه كمبریج بود به جنبشِ چپ پیوست و در تظاهرات دانشجویان علیه جنگ ویتنام شركت جست. در همان سال ها، تماشای تئاتر در تماشاخانه های پیشرو (آوانگارد) لندن، عشق به هنرپیشگی را در او زنده كرد. با این حال در پایان تحصیلاتش در یك آژانس كوچك تبلیغاتی سردبیر شد و نگارش اولین رُمانش را آغاز كرد. این رُمان كه درباره ی‌ یكی از قدیسین مسلمان بود، توفیق انتشار نیافت و دومین اثرش، مجموعه داستان گریموس نیز مورد پسند منتقدین قرار نگرفت. 

 

 

 

Salman Rushdie- Piano Cafe

Salman Rushdie- Piano Cafe

اما او مأیوس نشد و پس از پنج سال در سال ۱۹۸۱، رُمان بچه های نیمه شب را منتشر كرد. رُمان تكان دهنده ای كه پس از انتشار، صفحات مطبوعات انگلستان را به خود اختصاص داد و قصه ی‌ استقلال هند است كه از زبان مسلمان جوانی حكایت می شود. از قضا این رُمان رشدی نیز به این خاطر كه در آن خانم گاندی را بیوه لقب داده و از فساد دولت كنونی هند انتقاد كرده است، باعث جنجال فراوانی در هندوستان شد.  

حیرت آور نیست كه در سال ۱۹۸۳ نیز نویسنده كه همچنان جهان را با معیارهای ناشی از عدالت طلبی ارزیابی می كند، در رُمان شرم با سَبكی كه افسانه، واقعیت و تاریخ را در هم می آمیزد، شخصیت های سیاسی مُعاصر پاكستان را به انتقاد گرفت و از بی نظیر بوتو با لقب باكره ی تنكه آهنی یاد كرده است. انتشار این رُمان نیز در پاكستان ممنوع شد.  

منتقدین رُمان آ.ی.ه.ه.ا.ی شیطانی را آخرین سنگ بنای نگارش رشدی و تكمیل كننده ی رُمان های سه گانه اش می دانند. سلمان رشدی كه منتقدین پس از انتشار رُمان بچه های نیمه شب، او را همطَراز و نزدیك به جیمز جویس یافتند، می گوید: 

«در بچه های نیمه شب هند را توصیف كرده ام. هند كودكیَم، هند نسلی كه همراه با استقلال هند به دنیا آمد. رُمان شرم درباره ی پاكستان است، كشوری كه پدر و مادرم در آن پناه گرفتند. آن ها نیز چون بسیاری از مسلمانان از آزار هندوها گریختند. اما پس از نَقل آنچه تا آن زمان گذشته بود خواستم بخش دیگری از داستان زندگیم را بازگو كنم: مهاجرتم به انگلستان. ۱۴ ساله بودم كه به این كشور آمدم. غریب و از سرزمین خود واكنده بودم. در اینجا سرما، تحقیر و نژاد پرستی انتظارم را می كشید، اما بعدها دنیای دیگری یافتم. دنیایی تازه با ارزش های متفاوت، و طرح كتاب آ.ی.ه.ه.ا.ی شیطانی  از این تجربه مایه گرفته است. می خواستم رَوَندِ مهاجرت را توصیف كنم. از یك سو آن همه شكستگی و واكندگی و رنج و تحمل و از سوی دیگر كشف و دریافت ارزش های نو را بیان كنم.»  

 

salman rushdie - Piano cafe

salman rushdie - Piano cafe

 

رُمان آ.ی.ه.ه.ا.ی شیطانی با سقوط دو مرد از آسمان آغاز می شود. جامبوجت ربوده شده ی بُستان برفراز دریای مانش منفجر می شود و دو تن از مسافران به طرز معجزه آسایی زنده و سالم بر زمین سقوط می كنند. این دو جبرئیل فرشته و صلدین چمچا نام دارند و حرفه شان هنرپیشگی است. جبرئیل ستاره ی‌ پُرآوازه ی‌ فیلم های مذهبی هند است كه در جستجوی الی كُن، ملكه ی یخ، یا زنی كه بر قله ی اِوِرِست پا نهاده به لندن سفر می كند. و صلدین، بازیگر نقش های رادیویی و فیلم های تلویزیونی كودكان و استاد تغییر لهجه و تغییر صدا، از دیدار پدرش در بمبئی به انگلستان عزیزش، «كشور میانه رَوی و اعتدال»، باز می گردد. 

این دو پرسناژ حین سقوط از آسمان همراه با استحاله ای مرموز ماهیّتی نمادین می یابند و یكی به موجود شیطانی و دیگری به مردی فرشته آسا كه در تاریكی هاله ای نورانی گرد سرش می درخشد، تبدیل می شوند.


استحاله ی‌ سمبولیك جبرئیل و صلدین، خواننده را در اندیشه ی چرایی و چگونگی آن درگیر می كند، ولی از دیدگاهی دیگر آن دو شخصیت های اصلی رُمانند كه میانشان ماجراهای پُرتحرك در قالب قصه هایی كه به نحوی اسرارآمیز به یكدیگر می پیوندند جریان دارد.


در این كتاب تز و آنتی تز فراوان است. همه چیز تغییر شكل می یابد و آنچه را بهترین افكار می یابیم از دیدی دیگر به شیطانی ترین پندارها تبدیل می شود. آ.ی.ه.ه.ا.ی شیطانی پیش از آن كه رُمانی ضد دین باشد و مانند كتاب ۲۳ سال مداركی علیه پیغمبر ارائه دهد، كتابی است درباره ی‌ چگونگی استحاله و تغییر. استحاله ای كه در اثر غربت یا تلاش برای هماهنگی با تغییرات سریع و پیچیده ی‌ این دنیای دیوانه در انسان ها به وقوع می پیوندد. دنیای ما كه به گفته ی‌ پدرِ الی:

«پُر از تضاد است. این را از یاد نبر. در اینجا اشباح، نازی ها و قدیسین همه همزمان زندگی می كنند و در حالی كه در گوشه ای از خوشبختی به اوج می رسی، جهنم در پایان راه انتظارت را می كِشد. دنیایی از این وحشی تر وجود ندارد.»  

و هیچ نویسنده ای تا كنون تضادهای این دنیا را این چنین تصویر نكرده است. رُمان آ.ی.ه.ه.ا.ی شیطانی تماشاخانه ی‌ برخورد نیك و بد و كارزار خیر و شر است. دنیایی مانوی كه در آن سپیدها، سپید سپیدند و سیاه ها، سیاه سیاه.

 

salman rushdie - Piano cafe

salman rushdie - Piano cafe

 

بخش دوم كتاب كه در شهری به نام جاهلیه می گذرد و ماهوند نام دارد با الهام از افسانه ی‌ غرانیق به رشته ی‌ تحریر درآمده، اِسپِنسِر نیز یكی از بت های عهد عتیق را كه معتقدانش مردمانی شرور بودند، ماهوند نامیده بود.

در این بخش، ماهوندِ سوداگر كه پیامبر می شود و یكی از بزرگترین ادیان جهان را بنیان می گذارد، پس از ماجرای آ.ی.ه.ه.ا.ی شیطانی به یثرب كه بعدها مدینه نامیده شد، پناه می برد.


اما ماجرایی كه بر ماهوند می گذرد عمومیت دارد. در این كتاب خدایان، فرشتگان، شیاطین و پیامبران دارای خصلت های بسیار انسانیَند و در بیشتر اوقات در تشخیص میان نیك و بد عاجر می مانند.


انتخاب نام دیگر شخصیت های رُمان نیز سؤال برانگیز است. مثلاً شیخ شهر جاهلیه ابوسمیل نام دارد. آیا رشدی نام دهی در مِصر كه در سال ۱۹۶۰ هنگام ساختمان سد اسوان به زیر آب رفت و معابد آن بعداً در زمین های مرتفع تر بازسازی شد را وام گرفته است؟ آنچه نام دِه را تداعی می كند ماسه ای بودن شهر جاهلیه است، شهری كه از ماسه ساخته شده و آب دشمن آن است.


در آخر این بخش جبرئیل، مَلِك مقرّب اقرار می كند كه نمی داند كدام نیرو زبانش را به سخن می گشاید. گویا شیطان از زبان او ابیاتی را بیان كرده است. اما این كه شیطان می تواند در قالب فرشته سخن بگوید، خواننده را به این خیال می اندازد كه خدا همان شیطان است و شیطان خداست و یا این كه خدا موجودی است كه نیمی از او شیطان و نیمی دیگر فرشته است.


رشدی در بخش دیگر رُمان، وقایع مهم دهه ی‌ اخیر، فاجعه ی‌ یونیون كارباید در بوپال (هند)، كشتار كودكان در آسام، جنگ فلكند، تظاهرات میدان گراونر علیه مداخله ی نظامی امریكا در ویتنام، خطر مواد مخدر، پدیده ی نوظهور افزایش پنج قلوها و شش قلوها، جنجال زاغه نشینی و خانه های موقت در لندن و… را همراه با طنزی كنایه آمیز تصویر می كند و این همه در كنار رفتار پُرتبعیض و غیر انسانی پلیس انگلستان و مأمورین اداره ی مهاجرت با صلدین، كه تصور می كنند به طور قاچاق وارد شده، از رُمان آ.ی.ه.ه.ا.ی شیطانی اسطوره ی‌ عصر شگفت انگیز ما را می سازد. عصری كه در آن آینده ی‌ بشر به زیر سؤال رفته و میزان صمیمیت و شعور كسانی كه می كوشند موقعیت را در دست داشته باشند مورد تردید است.

 

salman rushdie - Piano cafe

salman rushdie - Piano cafe

 

احتمالاً آنچه برای خوانندگان متدین تكان دهنده تر از بخش دوم كتاب (ماهوند) می باشد بخش بازگشت به جاهلیه در اواخر كتاب است كه صحنه هایی از یك روسپی خانه را ترسیم می كند. در اینجا روسپی ها به خاطر جلب مشتری و رونق كار، نام همسران پیغمبر را برخود می نهند و این ترفند پُرآوازه درآمد روسپی خانه را به چند برابر می رساند. نیازی به گفتن ندارد كه رشدی با تمایلات مذهبی به كلی بیگانه است و با دقت و موشكافی روانشناسانه به نمایاندن ضمیر ناخودآگاه مردان و زنان و روح زمانه دست زده است.

تاكنون، بعضی از منتقدین این رُمان را با هزار و یك شب مقایسه كرده اند، بعضی دیگر آن را حماسه ی‌ دنیای مُدرن خوانده اند و برخی، سبك رئالیسم جادویی رشدی را همطراز گارسیا ماركز می دانند، اما صرف نظر از هیاهو و جنجالی كه حیات این رُمان را در هم پیچیده، آینده نشان خواهد داد كه آ.ی.ه.ه.ا.ی شیطانی  یكی از آثار ادبی ماندگار قرن بیستم است.

 

  منبع: کافه پیانو.

 
9 دیدگاه

نوشته شده توسط در اوت 11, 2009 در مقالات, کافه کتاب, عمومی

 

برچسب‌ها: , , , , , , ,

به مناسبت سالگرد درگذشت استاد احمد شاملو ( الف.بامداد)

 امروز دوم امرداد سالگرد شاعری است که با شاعرانگی اش همه ما را شیدا می کند… کافه پیانو هم به همین مناسبت مراسمی را به پاس دینی که کافه چی و کافه روها به او دارند ترتیب داده است..  امروز هم ابری هستیم… 

Hazrate Osatd Ahmad Shamlou - cafe piano

Hazrate Osatd Ahmad Shamlou - cafe piano

در خون و در ستاره و در باد ، روز و شب

دنبال شعر گمشده خود دویده ام

بر هر کلوخ پاره ی این راه پیچ پیچ

نقشی زشعر گمشده خویش کشیده ام….

 احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه – درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ ‌نویس، ادیب و مترجم ایرانی است. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد و الف. صبح بود.

 احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفته شاملو در شعری از مجموعه‌ی مدایح بی‌صله، به اهل کابل برمی‌گشت؛ مادرش کوکب عراقی است. دوره‌ی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جایی به مأموریت می‌رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شده‌است و محل تولد در شناسنامه رشت نوشته شده‌است.)

 ازدواج اول و چاپ نخستین مجموعهٔ شعر

در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرف الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار کودک او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام «آهنگ‌های فراموش شده» به چاپ می‌رسد و هم‌زمان کار در نشریاتی مثل «هفته نو» را آغاز می‌کند.

در سال ۱۳۳۰ او شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار «قطع نامه» را به چاپ می‌رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده دارد.

ازدواج دوم و انتشار هوای تازه

در ۱۳۳۶ با طوبی حائری ازدواج می‌کند (دومین ازدواج او نیز مانند ازدواج اول مدت کوتاهی دوام می‌آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می‌شود.) در این سال با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت می‌کند. این مجموعه حاوی سبک نویی است و بعضی از معروف‌ترین اشعار شاملو همچون پریا و دخترای ننه دریا در این مجموعه منتشر شده‌است. در همین سال به کار روی اشعار حافظ، خیام و بابا طاهر نیز روی می‌آورد. پدرش نیز در همین سال فوت می‌کند. در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جمله برگه‌های تحقیقاتی کتاب کوچه را رها می‌کند.

 فعالیت‌های سینمایی و تهیه نوار صوتی

در سال ۱۳۳۸ شاملو به اقدام جدیدی یعنی تهیه قصه خروس زری پیرهن پری برای کودکان دست می‌زند. در همین سال به تهیه فیلم مستند سیستان و بلوچستان برای شرکت ایتال کونسولت نیز می‌پردازد. این آغاز فعالیت سینمایی جنجال‌آفرین احمد شاملو است. او بخصوص در نوشتن فیلمنامه و دیالوگ‌نویسی فعال است. در سال‌های پس از آن و به‌ویژه با مطرح شدنش به عنوان شاعری معروف، منتقدان مختلف حضور سینمایی او را کمرنگ دانسته‌اند. خود او می‌گفت: «شما را به خدا اسم‌شان را فیلم نگذارید.» و بعضی شعر معروف او دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است را به این تعبیر می‌دانند که فعالیت‌های سینمایی او صرفا برای امرار معاش بوده‌است. شاملو در این باره می‌گوید: «کارنامهٔ سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی!»

در سال ۱۳۳۹ با همکاری هادی شفائیه و سهراب سپهری ادارهٔ سمعی و بصری وزارت کشاورزی را تاسیس می‌کند و به عنوان سرپرست آن مشغول به کار می‌شود.

 آشنایی و ازدواج با آیدا سرکیسیان

شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا می‌شود. این آشنایی تاثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطه عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. در این سال‌ها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر می‌برد و بعد از این آشنایی دوره جدیدی از فعالیت‌های ادبی او آغاز می‌شود. آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می‌کنند و در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می‌گزینند و تا آخر عمر در کنار او زندگی می‌کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام‌های آیدا در آینه و لحظه‌ها و همیشه را منتشر می‌کند و سال بعد نیز مجموعه‌یی به نام آیدا، درخت و خنجر و خاطره! بیرون می‌آید و در ضمن برای بار سوم کار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه آغاز می‌شود.

در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه خوشه را به عهده می‌گیرد. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل می‌شود، ادامه دارد. در این سال او به عضویت کانون نویسندگان ایران نیز در می‌آید. در سال ۱۳۴۷ او کار روی غزلیات حافظ و تاریخ دوره حافظ را آغاز می‌کند. نتیجه این تحقیقات بعدها به انتشار دیوان جنجالی حافظ به روایت او انجامید.

در اسفند ۱۳۵۰ شاملو مادر خود را نیز از دست می‌دهد. در همین سال به فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق و تدوینِ کتاب کوچه، دعوت شد و به مدت سه سال در فرهنگستان باقی ماند.

 سفرهای خارجی

شاملو در دهه ۱۳۵۰ نیز به فعالیت‌های گسترده شعر، نویسندگی، روزنامه نگاری (از جمله همکاری با کیهان فرهنگی و آیندگان)، ترجمه، سینمایی (از جمله تهیه گفتار برای چند فیلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر) و شعرخوانی خود (از جمله در انجمن فرهنگی کوته و انجمن ایران و امریکا) ادامه می‌دهد. در ضمن سه ترم به تدریس مطالعه آزمایشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی مشغول می‌شود. در ۱۳۵۱ به علت معالجه آرتروز شدید گردن به پاریس سفر می‌کند تا زیر عمل جراحی گردن قرار گیرد. سال بعد، ۱۳۵۲، مجموعه اشعار ابراهیم در آتش را به چاپ می‌رساند. در ۱۳۵۴ دانشگاه رم از او دعوت می‌کند تا در کنگره نظامی گنجوی شرکت کند و از همین رو عازم ایتالیا می‌شود. در همین سال دعوت دانشگاه بوعلی برای سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه را می‌پذیرد و به مدت دو سال به این کار اشتغال دارد.

در ۱۳۵۵ انجمن قلم و دانشگاه پرینستون از او برای سخنرانی و شعرخوانی دعوت می‌کنند و از همین رو عازم ایالات متحده می‌شود. در این سفر او به سخنرانی و شعرخوانی در بوستون و برکلی می‌پردازد و پیشنهاد دانشگاه کلمبیای نیویورک برای تدوین کتاب کوچه را نمی‌پذیرد. در ضمن با شاعران و نویسندگان مشهور جهان همچون یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و وزنیسینسکی از نزدیک دیدار می‌کند. این سفر سه ماه به طول می‌کشد و شاملو سپس به ایران باز می‌گردد.

هنوز چند ماه نگذشته که او دوباره به عنوان اعتراض به سیاست‌های دولت ایران، کشور را ترک می‌کند و به امریکا سفر می‌کند و یک سالی در آنجا زندگی می‌کند و در این مدت در دانشگاه‌های مختلفی سخنرانی می‌کند. در ۱۳۵۷ او از آمریکا به انگلستان می‌رود و در آنجا مدتی سردبیری هفته‌نامه «ایرانشهر» در لندن را به عهده می‌گیرد.

 سرانجام

سال‌های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می‌گویید: «راستش بار غربت سنگین‌تر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره‌است.» از سوی دیگر اجازه هیچ‌گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ها در توقیف مانده بودند. بیماری او نیز به شدت آزارش می‌داد و با شدت گرفتن بیماری مرض قندش، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایران‌مهر پای راست او را از زانو قطع کردند روزها و شب‌های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال‌ها کار ترجمه و به‌خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه‌گاه از او شعر یا مقاله‌ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌شد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌اش را با این شیوه منتشر کرد.

سرانجام در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ (چند ساعت بعد از آن که دکتر معالجش او و آیدا را در خانهٔ‌شان در شهرک دهکدهٔ فردیس کرج تنها گذاشت) درگذشت.

نگاشته شده در: کافه پیانو

 
4 دیدگاه

نوشته شده توسط در ژوئیه 24, 2009 در کافه کتاب, شعر, عمومی

 

مقاله ی تحلیلی «فراماسونری چیست؟»

پیش در آمد: این مقاله ی تحلیلی با عنوان فراماسونری چیست به کوشش دوست گرانسنگ آریا آریامنش تهیه شده و برای مطالعه دوستان فرهیخته ی کافه پیانو، پست شده است. امیدوارم از خواندن این مقاله ی فوق العاده جذاب در کافه لذت ببرید. چیزی میل دارید بیارم؟   

pic 1

pic 1

 و اما فراماسونری چیست؟

 می توان گفت این سؤالی است که افراد بسیاری قادر به پاسخ دادن نیستند و یا اطلاعات دقیقی در این رابطه ندارند. این در حالی است که این تشکیلات و اعضای آن، نقش مهمی در تاریخ داشته اند و شناخت این تشکیلات، برای مسلمانان امری لازم و ضروری است.

 کلمه ی ماسون (mason) یعنی بنّا، فراماسون (Freemason) یعنی بنّای آزاد. ماسونری یک تشکیلات منظم جهانی است که بر ارکان دولت های جهان و اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و بسیار هم آزادانه عمل می کند. کسی که عضو فراماسونری است، ماسون ی فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز فعالیت ماسونهاست لژ نام دارد. فراماسونری جمعیتی سرّی است که کسی به راحتی نمی تواند در حریم آن نفوذ کند و اگر هم راه یافت، مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد؛ اما با این وجود، کسانی توانستند به حریم آن نفوذ کنند و به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و موفق به کشف و افشای اسرار آنها شوند. همه ی این افراد متفق الرأی هستند که: «مسئله از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.» (1)

 فلسفه فراماسونري

 خاستگاه فراماسونري اصول اعتقادي الحادي است. مفاهيم و علائم پنهان آن، اين موضوع را مورد تأييد قرار مي‌دهند. به همين سبب اصول آن با مذاهب توحيدي در تعارض است. «مايكل هاوارد»، مورخ آمريكايي در نوشته محرمانه‌اي كه مخصوص ماسون‌هاي عالي‌رتبه است مي‌نويسد:

چرا مسيحيت منتقد فراماسونري است؟ پاسخ اين سؤال در «رموز» فراماسونري نهفته است. اگر اين رموز در دسترس عموم قرار گيرد براي كساني كه از فلسفة آن مطلع نيستند قابل درك نخواهد بود. در حقيقت احتمال اينكه بسياري از اعضاي لژها نيز معناي رموز را درك كنند، پايين است. در محفل دروني فراماسونري، درميان كساني كه به درجات بالاي سازمان رسيده‌اند، ماسون‌هايي وجود دارند كه خود را وارثان سنت كهن و متعلق به دوران پيش از ميلاد مي‌دانند كه از اعصار پيشين به تواتر به آنها منتقل شده است.

ماسون‌هاي عالي‌رتبه دانش خاص خود را از ساير اعضا مخفي نگه مي‌دارند.

 ماسون اعظم، «نكدت اجران» در اين باره مي‌نويسد:

بعضي ماسون‌ها گمان مي‌كنند فراماسونري نوعي سازمان نيمه‌مذهبي ـ نيمه‌خيريه است كه در آن مي‌توانند ارتباطات اجتماعي پسنديده داشته باشند و لذت ببرند. عده‌اي ديگر فكر مي‌كنند هدف فراماسونري اين است كه انسان‌هاي خوب را خوب‌تر كند. باز عده‌اي گمان مي‌كنند فراماسونري محل شخصيت‌سازي است. به طور خلاصه كساني كه با نحوه خواندن و نوشتن زبان خاص ما آشنا نيستند، معناي نمادها و تماثيل را به اين شكل درك مي‌كنند.

فراماسونري و اهداف آن براي آن عده اندكي از ماسون‌ها كه قادرند عميقاً در آن وارد شوند كاملاً متفاوت است. فراماسونري يعني دانش فاش شده، آغاز و تولد دوباره؛ يعني واگذاردن راه و رسم زندگي كهنه و ورود به يك زندگي جديد باشكوه‌تر و اصيل‌تر … در پس رمزگرايي ساده و ابتدايي فراماسونري، دسته‌اي مكاشفات قرار دارند كه به ما كمك مي‌كنند به زندگي روحاني و عالي دست يابيم و به رموز هستي خود پي ببريم. بنابراين در اين زندگي روحاني، دستيابي به روشنگري ماسوني امكان‌پذير مي‌شود. تنها در اين صورت است كه مي‌توان به طبيعت و شرايط رشد و تكامل در آن پي برد.

 ماده‌انگاري در منابع ماسوني

 «سلامي ايشينداغ» در كتاب خود با عنوان الهاماتي از فراماسونري مي‌نويسد:

 كل فضا، اتمسفر، ستارگان، همة موجودات زنده و غيرزنده از اتم ساخته شده‌اند. بشر جز اجتماعِ اتفاقيِ اتم‌ها نيست. موازنة جريان الكتريسيته ميان اتم‌ها، بقاي موجودات زنده را تضمين مي‌كند. با از ميان رفتن اين توازن مي‌ميريم، به خاك بازمي‌گرديم و به اتم‌ها تبديل مي‌شويم. يعني ما همه از ماده و انرژي ساخته شده‌ايم و به ماده و انرژي بازمي‌گرديم. گياهان از اتم‌هاي ما استفاده مي‌كنند و همة موجودات، از جمله ما انسان‌ها از گياهان استفاده مي‌كنيم. همه چيز يك ماهيت دارد، اما چون مغز ما از ساير موجودات تكامل يافته‌تر است، صاحب هوشياري و شعور است. اگر به نتيجه روان‌شناسي تجربي نظر كنيم درمي‌يابيم آزمايش سه‌گانه احساسات، ذهن و قوة اراده نتيجة كاركرد متوازن سلول‌هاي قشايي مغز و هورمون‌هاست.

… علم اثبات‌گرا پذيرفته است كه هيچ چيز از هيچ به وجود نيامده و هيچ چيز نابود نمي‌شود. در نتيجه مي‌توان گفت نيازي نيست بشر نسبت به هيچ نوع قدرتي احساس قدرشناسي و تعهد كند. جهان مجموعة انرژي است كه نه آغازي دارد و نه پاياني. در اين مجموعه همه چيز متولد مي‌شود، نمو مي‌كند و مي‌ميرد، اما مجموعه هيچ‌گاه نابود نمي‌شود. تنها اشيا تغيير مي‌كنند و تبديل مي‌شوند. حقيقتاً چيزي به نام مرگ و زوال وجود ندارد؛ فقط تغيير و تبديل دائمي حاكم است. نمي‌توان چنين سؤال بزرگ و راز جهاني را به كمك قوانين علمي تشريح كرد. توضيحات غيرعلمي نيز چيزي جز توصيفات خيالي، تعصبات و عقايد باطل نيستند. بر مبناي منطق و علم اثبات‌گرا، صرف‌نظر از جسم مادي، روحي وجود ندارد.

نظريات بالا را مي‌توانيد در كتب متفكران ماده‌گرايي چون ماركس، اِنگلس، لنين، پوليتزر، ساگان و مانِد بيابيد.

 ايشينداغ چنين ادامه مي‌دهد:

مي‌خواهم بعضي اصول و حقايق مورد تأييد فراماسون‌ها را به اختصار بيان كنم: براساس اصول ما حيات از يك سلول آغاز مي‌شود و در نتيجه تغيير شكل و نمو سلول انسان به وجود مي‌آيد. ماهيت و هدف اين وجود را نمي‌توان درك كرد. زندگي از آميزش ماده و انرژي آغاز مي‌شود و به آن خاتمه مي‌يابد. اگر معمار بزرگ كائنات را به عنوان حقيقتي والا، افق بي‌پايان خوبي و زيبايي، اوج تكامل و عالي‌ترين مقام و كمال مطلوب انسان بپذيريم و اگر آن را مجسم نكنيم، شايد خود را از تعصب درامان نگه داشته باشيم.

ماسوني كه تحت تعليم اين اصول و عقايد قرار گرفته وظيفه دارد مردم را تربيت كند … و به نيابت از مردم و حتي بدون تمايل آنها كار خود را انجام دهد.

 روح و جهان آخرت:

 ماسون‌ها رستاخيز پس از مرگ را در افسانة استاد حيرام به صورت نمادين مي‌پذيرند. اين رستاخيز نشان مي‌دهد حقيقت هميشه بر تاريكي و مرگ غلبه دارد. فراماسونري به مسئلة روح اهميتي نمي‌دهد. در فراماسونري، رستاخيز پس از مرگ يعني به ميراث گذاردن بعضي امور مادي و معنوي به انسان‌ها. كساني كه توانسته‌اند در اين زندگي كوتاه و فريبنده نام خود را جاودانه كنند، موفق شده‌اند و با ماندگار ساختن نام خود به دنبال شادمان كردن انسان‌ها و تضمين دنيايي مادي‌تر بودند. هدف آنان بالا بردن انگيزه‌هاي انساني بوده است كه بر زندگي انسان‌هاي زنده مؤثرند… . انسان‌هايي كه طي قرن‌ها ابديت را مي‌طلبند، با اعمال، خدمات و انديشه‌هاي خود به آن مي‌رسند و… اين به زندگي آنان معنا مي‌بخشد.

 چنانچه تولستوي گفت: «در آن هنگام، بهشت همين جا بر روي زمين برپا مي‌شود و مردم به بهترين صورت ممكن كامياب مي‌شوند.6

 ايشينداغ در مقالة پيشين چنين نوشت:

باوري وجود دارد بر اين مبنا كه از دو نيروي سازندة انسان: جسم و روح جسم مي‌ميرد اما روح باقي مي‌ماند و به جهان ارواح مي‌رود، در آنجا به حيات خود ادامه مي‌دهد و به فرمان خداوند در جسم ديگري حلول مي‌كند. اين باور با مفاهيم تغيير و تبديل مورد قبول ما سازگار نيست. نظرات فراماسونري را مي‌توان چنين تشريح كرد: پس از مرگ تنها خاطرات و دست‌يافت‌هاي شما به جاي مي‌ماند. اين نظرية فيلسوفانه و مبتني بر اصول منطق است. باورهاي مذهبي دربارة جاودانگي روح و رستاخيز با اصول منطق سازگار نيستند. ما اصول فكري خود را از نظام‌هاي فلسفي عقل‌گرا گرفته‌ايم، در نتيجه پاسخ اين سؤال را با مفاهيمي متفاوت و نه با مفاهيم مذهبي مي‌دهيم.

 ماترياليسم ماسوني: خدا انگاري ماده

 براي توليد يك شيء مادي اتم‌ها تركيب خاصي به خود مي‌گيرند. روح هر اتم نيروي توليدكنندة اين نظام است. چون روح عامل هوشياري است، هر شيء هوشمند بوده و به نسبتي از هوشمندي برخوردار است. انسان، حيوان، باكتري و مولكول هر يك به نسبتي هوشمندند.

اين باور ماترياليستي فراماسون‌ها نمود عقيده‌اي به نام «جاندار پنداري» است كه هر شيء را در طبيعت (كوه، آب، باد و غيره) صاحب روح خاص و هوشياري مي‌پندارد. ارسطو، فيلسوف يوناني اين نوع باور را با ماده‌انگاري (عقيده به اينكه ماده خلق نشده و مطلق است) تركيب نمود. اين باور به الحاد معاصر مبدل شده است. به عقيدة ماسون‌ها توازن و نظم موجود در نظام عالم نتيجه مادة است. در مقاله‌اي با موضوع «تكامل زمين» مي‌خوانيم:

فرسودگي چنان ضعيف صورت مي‌گيرد كه مي‌توان گفت حالت كنوني زمين در نتيجة هوشمندي پنهان ماگما (مايع درون هسته زمين) پديد آمده است. اگر اين‌گونه نبود آب در گودال‌ها انباشته نمي‌شد و تمام زمين را آب فرا مي‌گرفت.13

 همچنين در مقاله ديگري چنين ادعا شده است:

آغاز حيات بر روي كرة زمين هنگامي بود كه يك سلول به وجود آمد. اين سلول بلافاصله به حركت درآمد و بر اثر انگيزشي مؤثر و متمردانه به دو بخش تقسيم شد و اين راه را تا بي‌نهايت ادامه داد. اما سلول‌هاي تقسيم شده قادر به ادراك هدفي براي سرگرداني خود نبودند و گويي به دليل ترس از اين سرگرداني و تحت تسلط نيروي غريزي حفظ بقا، با يكديگر به فعاليت پرداختند، به هم پيوستند و به صورت هماهنگ، دموكراتيك و فداكارانه به خلق اندام‌هاي حساس و حياتي اقدام نمودند.

در مقاله‌اي با عنوان «تفكراتي پيرامون تكامل همبستگي از ديدگاه علمي» مي‌خوانيم:

از ديدگاه مادي و تعامل مادة موجودات زنده، همة گياهان، حيوانات، ميكروب‌هاي مفيدي كه در زمين زندگي مي‌كنند و انسان‌ها، هماهنگي اسرارآميزي دارند. اين هماهنگي از سوي طبيعت مادر ترتيب داده شده. آنها پيوسته درگير نوعي همكاري و انسجام مؤثر هستند. بار ديگر تصريح مي‌كنم فراماسونري هر نوع جنبش روان‌شناسي ـ اجتماعي را كه به رفاه، صلح، امنيت و شادي و به طور خلاصه هر نوع جنبشي كه در طريق اومانيسم و اتحاد جهاني بشر گام بردارد، عامل پيش‌برد آرمان‌هاي خود مي‌داند و از آن حمايت مي‌كند.

مهم‌ترين نيروي پيش برنده آرمان‌هاي فراماسونري نظرية تكامل است كه حامي نوين ماترياليسم و اومانيسم به شمار مي‌رود.

 منشأ فراماسونری

 فراماسونری عمده ی تعلیمات خود را از حکومت مصر باستان کسب کرده است، هر چند تعالیم اندکی نیز از بقیه ی حکومت های الحادی فراگرفته است.

 شواهدی که بر این مدعا صحه می گذارند، به قرار زیرند:

 1 – نقوش اهرام، مجسمه های ابوالهول و همچنین نوشته های هیروگلیف در سراسر لژها و نشریات ماسونی به چشم می خورد.(3)

 2 – دعاهایی که فراماسون ها می خوانند، مملو از عبارات مصری است که در زمان فراعنه استفاده می شد. برای نمونه: (مَعَت نِب مِن آ، مَعَت بَ آ = بزرگ است استاد فراماسونری ، بزرگ است روح فراماسونری) (4)

 3 – یکی از نمادهایی که در فراماسونری کاربرد فراوان دارد، علامت و نماد « چشم جهان بین :All seeing eye » است که به صورت یک هرم و چشم در انتهای آن می باشد. این نماد مربوط به یکی از خدایان مصر باستان بوده است.(5) 

pic 2

pic 2

4 – « ستاره ی شش گوش » علامت و نماد بحث برانگیز فراماسونها.(6) 

pic 3

pic 3

این علامت در افکار عمومی به عنوان نماد «یهودی ها» شناخته شده است و به آن « ستاره ی داوود » یا « مهر سلیمان » هم می گویند؛ ولی در حقیقت این نماد هم جزء نمادهای الحادی بوده که بر اساس تفکرات الحادی مصر باستان ساخته شده است و نماد تعادل طبیعت بین زن و مرد، طبع سرد و گرم، الهه های ماه و خورشید و…. است. البته علامت مذکور در مکتب های الحادی دیگر، مانند هندوییسم و دیگر مکتب های شرقی نیز با مفاهیم مشابهی به کار می رود. برای مثال در تفکر مصر باستان، از امتزاج قدرت خدایانIsis و Osiris، تعادل در عالم خلقت ایجاد شده است.

 5 – علامت آنخ (Ankh) که نماد Isis است و در لژهای ماسونی به کار می رود.(9) این علامت امروزه به عنوان سمبل جنس زن و نشانه ی فمینیست ها (Feminists) نیز به کار می رود.(10) 

pic 4

pic 4

6 – ستون سنگی با نوک هرمی (Obelisk): این نماد که نماد زایندگی و باروری در مصر باستان بوده است، در بناهای ماسونی متعددی به کار رفته است.(11) 

pic 5

pic 5

توجه کنید که Obelisk ها دقیقاً به شکل فوق می باشند و به صورت ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آن ها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابراین بناهایی که ویژگی های فوق ر نداشته باشند، Obelisk محسوب نمی شوند. برای درک بهتر این مطلب به اشکال زیر توجه فرمایید: 

pic 6

pic 6

نحوه ی اوج گیری فراماسونری

 همان گونه که دیدیم، منشاء فراماسونری به زمان مصر باستان و فراعنه باز می گردد. سؤالی که مطرح می شود این است که چگونه این تعالیم به آمریک و اروپای این دوران راه پیدا کرد و چگونه اوج گرفت؟

 با مرور در سیر فراماسونری خواهیم دید که عامل گسترش، بنی اسرائیل بوده است. ترتیب وقایعی که به اوج گیری فراماسونری منجر شدند، عبارتند از :

 1 – افول قدرت مصر و نابود شدن فرعون به دنبال رسالت حضرت موسی (ع).(12)

 2 – مهاجرت بنی اسرائیل از مصر به فرمان خد به همراه حضرت موسی (ع) و ساکن شدن آنان در صحرای سینا.(13)

 3 – گوساله پرستی بنی اسرائیل و سپس بازگشت مجدد به دین خدا: به دنبال تأخیر چند روزه ی حضرت موسی (ع) که برای دریافت پیام خدا، به کوه طور رفته بودند، بنی اسرائیل شروع به پرستش گوساله ی سامری کردند و حضرت موسی پس از بازگشت، این گوساله ر از بین بردند و بنی اسرائیل دوباره خداپرست شدند.(14)

 4 – پس از درگذشت حضرت موسی(ع)، پیامبران دیگری نیز به سمت قوم بنی اسرائیل فرستاده شدند که هیچکدام قدرت حضرت موسی(ع) را نداشتند، در نتیجه قوم بنی اسرائیل به تدریج شروع به ترویج تعالیم ماسونی مصری کردند. در واقع عده ای از آنان قبلاً این تعالیم را در مصر فراگرفته بودند.(15)

 5 – ترویج تعالیم ماسونی در بین بنی اسرائیل و اضافه شدن تعالیم شرک آمیز فلسطینیان باستان (نه اعراب فلسطینی) به تعالیم مصری و شکل گیری تعالیم مختلط با نام کابالا (Kabbalah=Cabbalah=Qabalah).(16)

 6 – حکومت حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع) در اوج قدرت بنی اسراییل و توقیف وسایل جادوگری توسط حضرت سلیمان (ع).(17)

 7 – وفات حضرت سلیمان (ع) و تهمت جادوگری به حضرت سلیمان (ع) از جانب مردم بنی اسراییل.(18)

 8 – ادامه ی ترویج کابالا (Qabalah) توسط کاهنان معابد.(19)

 9 – تسخیر اورشلیم به دست رومیان: به این ترتیب بنی اسرائیل توانائی حکومت بر خود را از دست دادند و تحت سلطه ی رومیان درآمدند.

 10 – ظهور حضرت عیسی(ع) و آزار رساندن یهودیان به ایشان.

 12 – فتح اورشلیم به دست ایرانیان.

 13 – باز پس گیری اورشیلم توسط رومیان.

 14 – فتح اورشلیم به دست مسلمانان. از آن پس نام آن شهر به « بیت المقدس » تغییر یافت.

 15 – جنگ های صلیبی و رد و بدل شدن بیت المقدس بین مسلمانان و صلیبیان.

 16 – در پی اشغال قدس توسط صلیبیان، بسیاری از شوالیه ها و سربازان در قدس ساکن شدند. عده ای از این شوالیه ها، مأمور نگهبانی از معابد مخصوصآً معبد موسوم به معبد سلیمان شدند که اینان شوالیه های معبد نامیده می شدند. در نتیجه ی این مجاورت و نزدیکی شوالیه ها ب کاهنان یهودی معبد موسوم به معبد سلیمان، آنان به تدریج تعالیم ماسونی را از یهود یاد گرفتند.(20)

 17 – بازپس گیری بیت المقدس توسط مسلمانان و فرار صلیبیان و شوالیه های معبد به اروپا.(21)

 18 – با فرار شوالیه های معبد، تعالیم ماسونی کابال توسط همین شوالیه ه به اروپا راه یافت.(22)

 19 – به دلیل ماهیت تعالیم کابالا و مغایرت آنها با تعالیم کلیسا، واتیکان در صدد مجازات و مقابله با شوالیه های معبد برآمد و بسیاری از آنها را اعدام کرد.(23)

 20 – مهاجرت شوالیه ها به اسکاتلند (در آن زمان پادشاه اسکاتلند از واتیکان تبعیت نمی کرد) و شروع ساخت اولین لژ فراماسونری مخفی در اروپا ب نام لژ « وال بیلدرز » یا « لژ کهن اسکاتلند » که امروزه نیز به فعالیت خود ادامه می دهد و از جمله قویترین و مهمترین لژها در اروپای امروز نیز می باشد.(24)

 21 – آغاز فعالیت رسمی ماسون ها در اروپا با ساختن لژهای متعدد در قرن 18. با کم رنگ شدن نقش و قدرت مذهب در قرن 18، فراماسونه فعالیت رسمی خود ر آغاز کردند. به تدریج با کاهش سختگیری واتیکان و توسعه ی پروتستانیسم در اروپا، فراماسون ها فعالیت خود را افزایش داده و لژهای زیادی را در سراسر اروپا ساختند؛ البته تمام آداب و رسوم فراماسونها کماکان مخفی و پنهانی صورت می گرفت. زیرا تفکر اکثر مردم اروپا در آن زمان مذهبی بود و در صورت علنی شدن عقاید فراماسونری، حیات این لژها به خطر می افتاد.

 22 – با استقلال آمریکا در سال 1789، اولین دولت با ارکان ماسونی شکل گرفت.

 23 – تأسیس سازمان ملل متحد با آرمانهای ماسونی در سال 1945.

 24 – شکل گیری اسرائیل در سال 1948 به عنوان آخرین بازوی اجرایی فراماسونری.

 25 – در سیر تاریخی فراماسونری و روند پیشبرد اهداف، به سال 2006 می رسیم.و تشکیل حکومت نیل تا فرات سلیمان و استارت برای پروژه های (Apocalypse = آخرالزمان، و Armageddon = جنگی که صهیونیست ه ادع می کنند جنگ آخرالزمان است.) که این پروژه ها موقتاً!!!! ناتمام مانده است.

 علامات و اعداد در فراماسونری

 علاوه بر علاماتی که در قسمت های قبلی ذکر شد، علامات دیگر و اعداد خاصی مورد توجه فراماسون ها هستند که اکثر آنها نیز منشاء مصری دارند، هرچند علامت هایی نیز از دیگر عقاید الحادی ملل باستان از جمله آریایی های قدیم (نه دین زرتشت) ، شرق دور و… اقتباس شده اند.

 مهمترین آنها عبارتند از:

 1) پرگار و گونیا (یکی از مهمترین و معروفترین علامات).

 در وسط این دو علامت، حرف G قرار گرفته است.(30) (به اعتقاد فراماسونها، « Goat = بز » نماد شیطان است.

 نکته ی جالب دیگر، این که در برخی از لژ ها بر روی علامت پرگار و گونیا، علامت چشم جهان بین نیز حک شده است که نشان دهنده ی اهمیت فوق العاده ی علامت چشم جهان بین در نزد ماسون ها می باشد. 

pic 7

pic 7

2) ستاره ی 5 گوشه ی مع****** یا Baphomet.

 3) چلیپای شکسته (صلیب شکسته) ی Swastika: علامت شناخته شده ی هیتلر و نازی ها. 

pic 9

pic 9

نکته ی جالب اینکه این علامت در گروه های ماسونی هم کاربرد دارد.(36) در شکل سمت چپ که مربوط به ماسونهاست، طرحی دیده می شود که در بالای آن علامت صلیب شکسته، و در وسط آن ستاره ی شش گوش مشاهده می گردد که هم ستاره ی شش گوش و هم صلیب شکسته مورد تقدیس ماسون ها هستند.

 البته لازم به ذکر است که بعد از جنایات هیتلر اکثر گروه های ماسونی به منظور پرهیز از بدنامی، استفاده از چلیپای شکسته را کنار گذاشتند؛ این در حالی است که قبل از جنگ جهانی دوم، علامت چلیپای شکسته یک علامت کلیدی در فراماسونری بوده است.

 5) جمجمه و استخوان Bones) &Skull ).(39)

pic 10

pic 10

 7) عدد 13.(41)

عدد مقدس ماسون ها و یهودیان است.(42) فراماسون  در بسیاری از نماد های خود، تعداد اجزاء را 13 قرار می دهند.

 8) عدد 33.(43)

همان طور که گفتیم در فراماسونری، صاحب درجه ی 33 بالاترین قدرت را داراست. در سمبل بسیاری از گروههای ماسونی از جمله در علامت مربوط به یک گروه ماسونی شهر (Memphis) آمریک (که نام شهر باستانی Memphis مصر را برخود نهاده اند)، عدد 33 بکار رفته است.

  ابزارهای فراماسونری

 فراماسونری در طول تاریخ با تمام وجود، از همه ی قدرت و امکانات موجود برای رسیدن به مقاصد خود بهره برده است. بعد از نابودی حکومت مصر باستان، این عقیده به شکلی مخفی و رمزآلود ولی فعالی و پویا، در طی اعصار و قرون در بین جوامع خزیده است. از اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 و همزمان با استقلال آمریکا، فراماسونری با این تفکر که دیگر در موضع قدرت قرار گرفته است، آهسته آهسته خود را از لایه های زیرین جوامع بیرون کشیده و بدون واهمه، نمادهای خود را عرضه نموده است؛ تا آنجا که در سالهای اخیر به دلیل قدرت فراوان، اعمال خود ر علنی تر کرده تا عده ای را با ترساندن از قدرت خود، به سمت خویش جذب کند و پایه های خود را مستحکم تر نماید.

 فراماسونری در طول تاریخ برای پیشبرد اهداف خود و مبارزه با ادیان، در دو جبهه ی کلی و مهم به فعالیت پرداخته است:

 1 – جبهه ی اقتصادی، سیاسی، نظامی و تکنولوژیکی (که از اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 به موفقیت نایل شده و از آن زمان جهان ر تحت تأثیر قرار داده است.) در این جبهه، نقش اصلی را کشورهای اسرائیل و آمریکا برعهده دارند .

 2 – جبهه ی فکری، عقیدتی و فرهنگی

 در جبهه ی عقیدتی، فراماسونری ب عناوین مختلف در دین های اسلام، مسیحیت و یهودیت نفوذ کرده است:

 اسلام: از طریق رواج بهائیت، بعضی از فرقه های عرفانی نوپ و فراماسونهای طیف Shriner، قصد تضعیف دین اسلام را داشته و دارد.

 مسیحیت: فراماسونری گروه هایی به نام اوانجلیکاله (نوانجیلی ها) را رواج داده که اهداف و اعمالشان هم جهت با عقاید فراماسون ها است و این گروه ها تا حد زیادی هم موفق بوده اند. فراماسونه در واتیکان و بعضی از فرقه های پروتستان هم نفوذ کرده اند. از این مطلب می توان نتیجه گرفت که مشکلات اخیر واتیکان با اسلام و کشورهای اسلامی نیز ناشی از همین موضوع می باشد.

 یهودیت : اکثر یهودیان بالاخص ساکنین اسرائیل جزء وابستگان تشکیلات ماسونی هستند . ارتباط یهود و فراماسونری ارتباطی دوطرفه است، یهود به رواج تعالیم ماسونی یا کابالا پرداخته و فراماسونری هم از یهود حمایت می کند.

 پس از ذکر اطلاعات مقدماتی پیرامون فراماسونری، به بررسی شواهد ارتباط کشور ها و گروه های مختلف با فراماسونری می پردازیم.

 شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری

 1 – برجسته ترین افرادی که بیانیه ی اعلان استقلال آمریکا را در سال 1776 میلادی امضا کردند، فراماسون بوده اند.(45) اینان عبارتند از:

Benjamin Franklin-Thomas Jefferson-George Washington-John Adams

 (البته در مورد جان آدامز نظره متفاوت است، ولی در مورد 3 تن دیگر، در ماسون بودنشان شکی وجود ندارد. نکته ی دیگر این که منظور از John Adams در این جا، John Adams پدر است، نه John Quincy Adams یا John Adams پسر.)

 برجسته ترین امضا کنندگان بیانیه ی اعلان استقلال آمریک در سال 1776. (همگی آن ه ماسون بوده اند.) 

pic 11

pic 11

George Washington که اولین رئیس جمهور آمریک بود، لقب استاد اعظم فراماسونری (بالاترین درجه و رتبه در فراماسونری ، و تقریباً همرده ی اسقف در مسیحیت و خاخام در یهودیت) داشت. در تصویر، جرج واشنگتن در یک لژ فراماسونری دیده می شود، در این عکس علامت گونیا و پرگار روی پیشبند وی دیده می شود و در بالای سرش علامت G (=Goatبز) نمایش داده شده است. (46)  

pic 12

pic 12

2 – طرح های اولیه ارائه شده برای پرچم آمریکا، به وضوح دارای علامت ه و نمادهای فراماسونری بودند.(49) از جمله چشم جهان بین ی چشم نورافشان، که به نظر می رسد به دلیل نوپا بودن آمریکا در آن زمان، مؤسسین آمریک از ریسک در این زمینه اجتناب کردند، زیرا به دلیل وجود جو مذهبی در مردم آن زمان، ممکن بود علایم واضح ماسونی، مردم را از نیات سیاستمداران آگاه نماید و بدین ترتیب، حکومت نوپای ماسونی آمریکا سرنگون گردد. 

pic 13

pic 13

 

3 – اکثر روسای جمهوری آمریکا در گروه های مخفی و ماسونی شامل Masonry، Freemasonry، Occult، Illuminati، Secret Society و … عضو بوده اند؛ به نحوی که 14 تن از آن ها تنها عضو فراماسونری بودند و قریب به همین تعداد نیز در گروه های Illuminati و … عضویت داشته اند. به جرأت می توان گفت که بالغ بر 95 – 90 در صد آنها عضو این گروه ها بوده اند و در این زمینه نیز اسناد و مدارک زیادی به دست آمده است.(50) در این مورد هیچ تفاوتی بین جمهوریخواه ها و دموکرات ها وجود ندارد؛ حتی گهگاه ارتباط دموکراتها با لابی های صهیونیستی آمریکا مثل ایپک، قوی تر از جمهوریخواه ها بوده است. 

pic 13

pic 13

 تنه چند رئیس جمهور آمریک قطعاً غیر ماسونی ی ضد ماسونی بوده اند که مهمترین آن ها عبارتند از:(51)

 1 – Abraham Lincoln (ترور شد.)

 2 – Ulysses S .Grant (جزء روسای جمهور قدیم است.)

 3 – John F. Kennedy (ترور شد.) « کندی، تنها رییس جمهور کاتولیک آمریکا بوده است. »

 روسای جمهور ضد ماسونی:

  نکته ی مهم و بحث برانگیزی که جلب توجه می کند، این است که چر از بین 3 رئیس جمهور ضد ماسون ، 2 نفرشان ترور شدند در حالی که از بین روسای جمهور ماسون، کسی ترور نشده است؟!(52)

  4– نحوه ی ساخت بناها و ساختمان های شهر واشنگتن (پایتخت آمریکا).

اولین ساختمان مورد بحث، پنتاگون (وزارت جنگ آمریکا) است. پنتاگون به شکل 5 ضلعی ساخته شده، که اگر اقطار آن را به هم وصل کنیم، ستاره ی پنج گوش در وسط آن به وجود می آید که نسبت به کاخ سفید، مع****** است و تشکیل Baphomet می دهد.(53) 

pic 14

pic 14

نحوه ی قرار گیری ساختمان های مهم دولتی و ماسونی از جمله کاخ سفید و کنگره (کاپیتول) نسبت به یکدیگر:

اگر کاخ سفید و میدانهای اطرافش را به هم وصل کنیم، نسبت به کاخ سفید، شکل ستاره ی 5 پر مع****** یا Baphomet به دست می آید.(54) تصویر زیر که مطلب فوق ر نشان می دهد، توسط برنامه ی Google Earth تهیه شده است.

pic 15

pic 15

 در این تصویر، نقشه ی اولیه ی واشنگتن دیده می شود. ب دقت در این نقشه خواهیم دید که طراحی خیابانها و میادین به گونه ای بوده است که نماد Baphomet در گوشه ای از آن رؤیت شود.(55) 

pic 16

pic 16

7 – شاهد دیگر ماسونی بودن حکومت آمریکا، پرچم کنونی این کشور است که از 13 خط سفید و قرمز تشکیل شده است. (13 عدد خوش یمن ماسون ها است.) 

pic 17

pic 17

منبع: کافه پیانو

 

 
125 دیدگاه

نوشته شده توسط در ژوئیه 23, 2009 در مقالات, کافه کتاب, عمومی

 

برچسب‌ها: , , , , , , ,

نگاهي به رمان يازده دقيقه ي پائلو كوئيلو

«يكي بود يكي نبود،روزگاري ف.ا.ح.ش.ه اي بود به اسم ماريا كه…صبركنيد! يكي بود يكي نبود جمله ي آغازين بهترين قصه هاي بچه هاست و ف.ا.ح.ش.ه كلمه اي براي آدم بزرگ ها!به نظر شما من چگونه مي توانم كتابم را با چنين تناقض آشكاري آغاز كنم؟ اما مگر نه اينكه ما آدمها در همه ي زندگي امان يك پايمان در عرش افسانه هاست و يك پايمان در اعماق،بگذاريد براي يك بار هم كه شده داستانمان را به همان شكل آغاز كنيم: روزي روزگاري ف.ا.ح.ش.ه اي زندگي مي كرد به اسم ماريا،مثل همه ي ف.ا.ح.ش.ه ها او نيز معصوم و پاك به دنيا آمده بود…» 

پائلو كوئيلو اين بار با شروعي طوفاني پرده از جسارت داستانش بر مي دارد و همانگونه كه خود در پيشگفتارش بيان مي كند:«… در حال حاضر بسيار مي ترسم چون مي دانم رمان جديد من با موضوعي سخت و شوكه كننده برخورد خواهد كرد……من در مورد چيزهايي صحبت مي كنم كه من را نگران مي كنند نه فقط چيزهايي كه ديگران دوست دارند تا بشنوند.بعضي كتابها ما را به فكر وا مي دارند بعضي ما را با واقعيت زندگي روبرو مي كنند اما براي يك نويسنده ي كتاب مهمتر از هر چيز آن است كه در كتابش با صداقت صحبت كند.»

Paulo Coelho

Paulo Coelho

 

 و در ادامه مسير زندگي ماريا كه مانند هر دختر ديگري آرزوي ازدواج و بچه و زندگي رويايي را دارد را برايمان ترسيم مي كند. دلهره هاي اش، سئوال هايش،روياهاي شيرينش در شهري در مركز برزيل شهر رقص سامبا، فوتبال و پله!

 «روزهايي كه ماريا منتظر شاهزاده ي دلربايش بود تنها كارش خيال پردازي بود و رويا بافي….. روياها تا لحظه اي لذت بخش هستند كه به مرحله ي عمل نرسيده اند، در روياها ما همه ي ريسك ها و نااميدي ها و سختي ها را ناديده ميگيريم و وقتي كه پير مي شويم ديگران را –ترجيحا پدر و مادر همسر يا فرزندانمان را-براي كوتاهي خودمان در تشخيص دادن روياهايمان سرزنش مي كنيم.»

ماريا كودك است…«اولين بار در يازده سالگي اش بود كه عاشق شد..در مسير خانه تا مدرسه متوجه شده بود كه تنها نيست و همسفري دارد پسري كه در همسايگي اشان بود و در همان شيفت درس مي خواند و به مدرسه مي رفت.آنها هيچ گاه با هم حرف نمي زدند حتي يك كلمه اما كم كم ماريا متوجه شد كه بهترين اوقاتِ روزش لحظاتي است كه به مدرسه مي رود. «

 در سراسر داستان يازده دقيقه احساس همزات پنداري شديد با ماريا به سراغمان مي آيد. او نيز ابتدا مي خواهد عاشق باشد و با عشقش به هر آنچه مي خواهد برسد اما وقتي خود در ابراز علاقه كوتاهي مي كند و بي مهري ها و خيانت ها را مي بيند تصميم جديدي مي گيرد…

«…ماريا زانو زد و از مريم مقدس خواست كه او را از آنجا ببرد ماريا براي مدتي بسيار غمگين بود و بيهوده سعي مي كرد…ماريا كم كم متوجه شد دنيا خيلي بزرگ است،عشق خيلي خطرناك است و مزيم مقدس كه در بهشتي دور سكني گزيده به دعاي بچه ها توجهي ندارد»

 از دفترچه ي خاطرات ماريا وقتي پانزده ساله بود: «وقتي ما كسي را مي بينيم و عاشق مي شويم احساس مي كنيم همه ي دنيا با ماست…»

ماريا تصميم جديدي گرفت: به اين فكر كرد كه باقي عمرش را راهبه اي مي شود و بقيه ي زندگي اش را وقف عشقي كند كه صدمه نمي زند و جاي زخم هاشي روي قلب باقي نمي ماند…»

 اتفاق افتاد كه او از راهبه شدن و عمرش را وقف مسيح كردن پشيمان شد…(به كتاب مراجعه شود)

و اينگونه دوره ي نوجواني ماريا سپري شد.. از دفترچه ي خاطرات ماريا وقتي هفده ساله بود: «هدف من اين است كه عشق را بفهمم وقتي عاشق بودم احساس زنده بودن مي كردم و مي دانم هرچيزي كه الان دارم هرچه قدر هم جالب به نظر برسد اما مرا هيجان زده نمي كند…اما عشق چيز وحشتناكي است..»

 ماريا نوزده ساله بود،دبيرستان را كه تمام كرد در يك پارچه فروشي مشغول به كار شد جايي كه رييسش بي درنگ عاشق او شد.در آن زمان ماريا مي دانست چه طور از مردها استفاده كند بدون آنكه از خودش استفاده اي شود و با وجود اينكه عشوه گر بود هرگز به او اجازه نداد او را لمس كند..

«ماريا دو سال تمام سخت كار كرد هر ماه مقداري پول نيز به خانواده اش كمك مي كرد تا بالاخره موفق شد.. وبراي رفتن و گذراندن يك هفته تعطيلي اش به شهر روياهايش پول جمع كرد جايي كه ستاره هاي فيلم و تلويزيون در آن زندگي ميكردندتصوير روي كارت پستال: ريو دژنيرو..»

 * باقي داستان ماريا را و آنچه بر او در ريو دژنيرو مي گذرد تا ماجراهايي كه در سوييس برايش اتفاق مي افتد را با اين مقدمه و توضيحات در كتاب يازده دقيقه ي پائلو كوئيلو كه از طريق لينك زير مي توانيد دانلود كنيد، بخوانيد…

 

Paulo Coelho

Paulo Coelho

 

 

لينك دانلود يازده دقيقه از پائلو كوئيلو

Download Eleven minutes from Paulo Coelho

 منبع: کافه پیانو (معرفی و دانلود کتاب)

 
11 دیدگاه

نوشته شده توسط در نوامبر 24, 2008 در کافه کتاب, عمومی

 

برچسب‌ها: , ,