RSS

به مناسبت سالگرد در گذشت استاد اخوان ثالث (م.امید)

24 اوت

حضرتِ مهدی اخوان ثالث (م.امیدِ) نو امید که زندگی را همه شعر دید.

به چهارم شهریور ماه نزدیک میشویم روزی که استاد زندگی دنیایی را ترک کرد و عالمی را در غم فراغش غصه دار. مراسم کوچکی به صرف قهوه برای عشق کافه روها حضرت استاد مهدی اخوان ثالث در کافه پیانو ترتیب داده ایم.. باشد که مقبول استاد و استاد دوستان قرار گیرد.

 مستم و دانم که هستم من

ای همه هستی زتو آیا تو هم هستی ؟  « نماز » 

شاعر استاد که در 1307 زاد و در  1324 به عنوان شاعر نیمایی تا سال 1344 در جاده ی 10 ساله ی اوج شاعریِ خود گام نهاد..

ازین میخانه به آن میخانه،ازین سو به آن سو رفت.شبِ «ناگاه غروب کدامین ستاره» ی هزار و سیصد و  چهل و سه انگار که همان شبِ «زمستان» هزار و سیصد و سی و چهار.. منتها این با کوله بار اینقدر   سنگین بود که دیگر تاب کشیدنش نداشت. مسافر محتاج استراحت بود. محتاج نشستن و به حالت   رندانه ی خیامی خود پناه بردن.

 سال چهل و سه پایان سفر ده ساله ی دوم که اصلی ترین جاده ی عمرِ شاعری او بود. با یادگارها و ره  آوردهایی آنچنان ارزشمند که کافی است یک منتقد منصف را از نگاه به دو ده سال و نیم مانده ی عمرش  بی نیاز کند و به خود بگوید به منزلی که می بایست می رسید، رسید..دیگر چه می گویی؟

Hazrate Ostad Mahdi Akhavane Sales - Piano Cafe

Hazrate Ostad Mahdi Akhavane Sales - Piano Cafe

 توفیق استاد در سرودنِ شعر سیاسی- اجتماعی مشهود است که گاهی آیینه ی تمام نمای نقاط عطف تاریخِ سی جهل ساله ی اخیرِ وطنِ ماست. مثلا در سال های آغاز سی در «آنگاه پس از تندر» و سال های آغاز چهل در «مرد و مرکب». شعر های مستندی که هریک شهادت نامه ی شاعر ِشاهدی چونوست.

در کنار شعر های اجتماعی-سیاسی شعرهای غزل گونه ی اخوان نیز هست که مختصِ اوست: شعرهایی ویژه ی تغنی و ترنم، تکیه گاه و پناهِ شیرین ترین «لحظه های پر عصمت و پر شکوه» خلوتِ شاعر. 

اخوان در مقابل فروغ روشنفکر و بر خلاف نظرِ خودِ او که از خویش به عنوان «یک دهاتی زمزمه کننده» سخن می گوید هولِ «حال» داشت. آن هم حال ایران و نه جهان. هول فروریزیِ سقف های نجیبی که در گذشته فرو ریخته بود و در حال همچنان فرو می ریخت.. و بدیهی است که با چنین کسی فراتر از یک دهاتی ِ زمزمه کننده باید نگریست.

 جنانچه همه ی خوانندگان شعرهای او خاصه ذهن های دانشگاهی و فرهنگی بیشتر به اعتبار زبان خاص و اندیشه و حال و هوای ایرانی شعر او (خاصه آنها که آیینه ی زلال راستین و گاه نمادینِ حوادثِ چند سال اخیر ایران است) چنین به شعر او می نگریستند دانشگاهیان و فرهنگیانی که بیش و پیش از شعر نو با شعر کهن مربوط بوده اند و در حقیقت استعداد ارتباط با شعر نو را از طریق روشنگری ها و مقالات اخوان کسب کرده اند. به ویژه آنجا که مشکلات و معضلات و گره های شعر نیما را می گشاید و خوانندگان را برای ورود به فضای شعر نیما (بالاخص)و شعر نو(بالاعم)آماده می کند.

 اگرچه همه ی این مساعیِ او سبب الفت هرچه بیشتر با شعر شخص او شد و نه شعر نیما،که اخوان کلیدهای فهمش را بدست آورده بود.

اینجاست که می توان به قاطعیت گفت شعر اخوان در حقیقت پلی است میان شعر سنتی و شعر مدرنِ امروز. گویی که او پیش از نیما می زیسته و رابطه ی راستین بینِ شعر نیمایی و شعرهای کلاسیک هموست. اگرچه واقعیت این است که او پس از نیما زیست و با طی طریق از مشهد از راهِ یوش به تهران و آشنایی با نیما، دوره ی ده ساله تمرین و قوالب گوناگون شعر کلاسیک را از قصیده تا چارپاره، که از بهار بیست و چهار آغاز شده بود تا زمستان سال سی و چهار پشت سر گذارد. در همین سال سرایش «زمستان» در راهِ زندگی متحول و متکامل شعری خود نهاد. با کوله باری از شعری که منزل به منزل پربارتر شد. شاعری که از فردای شب زمستان چاووشی خوانان از کنار آسیاب های از کار افتاده و مرداب های عمر او بار رویای چمنزاران پاک و روشن و چشم انداز شاد و شاهد زردتشت و کابوس های وحشی وحشت در خوابهای اهلی روز و شب عبور کرد.

 سخن کوتاه،دوره های مختلف شعر او که هرکدام با یک کتاب از شش کتاب «زمستان»،»آخر شاهنامه»،»از این اوستا»،»زندگی می گوید اما»،»در حیاط کوچک..» و «دوزخ اما سرد»،که دیوان بزرگ شش فصلی اوست،مشخص می شود. دیوانی با مقدمه ای به نام ارغنون و موخره ای به نام تورا ای کهن بوم وبر دوست دارم, که برخی از بهترین شععرهای منحصر امروز را در آن میتوان خواند. شعرهایی از مهدی اخوان ثالث(م.امید)، رندی از تبار خیام. زندیقمزدشت یا مزدشتزندیقی که با واژه ها سکه زد و پر از عشق به راستی و نفرت از کژی،حب به پاکی و بغض به پلیدی بود.

فقر و نکبت امروزش می گداخت و فخر و عصمت دیروزش می نواخت. به واقعیتِ جهان حال پشت می کرد و به گذشته روی می آورد.

به سرزمینِ آرمانی، آرمانشهر دیرین ِ پدر، اتوپیای دست نخورده و دوشیزه ی ایرانِ نجیبِ باستان عشق می ورزید و همچون کودکی که همه ی چیزهای او را از او گرفته باشند،می گریست ،غمگین می شد،دشنام می داد همه شور و حال بود و همواره به دنبال جستن  لحظه ای در آرامجایی.

شاعری به تمام معنی حرفه ای که همه فکر و ذکر و هستی اش شعر بود. و چه زیبا و به جا که همه از او شاعری بیاموزند. شاعری که از آغاز تولدِ شاعری اش تا لحظه ی مرگ آرام و نا آرام در فضای شعرهای «نماز» و «حالت» همچون نسیم دمید و وزید و در ساحتِ اشعار «آخر شاهنامه» و «آنگاه پس از تندر» نسیم توفانِ حالِ خود بود. اخوانِ شبگردِ «زمستان» در سالِ سی و چهار و «ناگاه غروبِ کدامین ستاره» در سالِ چهل و سه. اخوانِ تماشگر «مرداب» سیاه و «طلوع» سپید. اخوانِ مهربانِ «قاصدک» و «خزانی» و اخوانِ افشاگرِ «مرد و مرکب» و «خوانِ هشتم» و اخوان متفکرِ «ماجرا کوتاه» و «ندانستن» و اخوانِ عاشق ِ «لحظه ی دیدار» و اخوانِ فریاد قصیده ای و آواز غزلی.

با شعرهای نو و قصیده های نو و غزل های نویی که در پایانِ حرکت متحول و متکامل حاده ی شعر او،همچون ساختمانی زیبا و استوار می درخشد و نمای خیالی آن پیداست.

 با کتیبه ی پیشانی اش با این نوشته:

 حضرتِ مهدی اخوان ثالث (م.امیدِ) نو امید که زندگی را همه شعر دید.شاعر استاد که در 1307 زاد و در 1324 به عنوان شاعر نیمایی تا سال 1344 در جاده ی 10 ساله ی اوج شاعریِ خود گام نهاد.و ازین سال تا دو ده سال و نیمِ دیگر یک آن از عرق ریزه ی روح باز نایستاد و همچنان وزید و توفید، زیست و گریست، پرسید و اندیشید، گشت و نوشت تا چهار شهریور شصت و دو سالگی اش در سال 1369 دعوتِ مرگ را با لبخند پاسخ داد و مست و سرمست به تاریخ پیوست…

نقل قول های از حضرت استاد مهدی اخوان ثالث: 

«من بنده ی لحظه هستم.آن دم،آن زمانی که مرا تسخیر کرده.من عاشق لحظاتم پر از لحظه ام.مگر آن لحظات خیلی خالی و مرگ اندود باشند و من نتوانم آن لحظه ها را از خودم کنم.مگر در خواب باشد آدم یا مرگ.غیر از این،هر لحظه برای من در صورتی لحظه است که پر باشد از حالتش.بنابراین من تسلیم آن احوالی هستم که بر من می گذرد و در من جاری است و می تراود.فرض کن تاملی است.یا خشم و خروشی یا هرچیزی که هست.لحظه،اگر از ظرفیتم بیشتر باشد مرا وادار به بیتابی می کند.آن وقت است که می توانم خودم را از از شر آن چیزی که مرا تسخیر کرده مثلِ کابوسی که روی خوابم افتاده،راحت کنم.آزاد کنم.آن وقت است که میتوانم پیاده کنم آن حال را…»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 43

» و پیش آمد که دیدم یک مقدار از حرف ها در آن شیوه های قدیم روی زمین می ماند کم می آید کوتاه می آید گفته نمی شود واقعا آن طور که باید گفته نمیشود.و در این احوال بود که با شعر نیما آشنا شدم.»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 15

 «زبان نیما سرمشق نیست.قوالب و اسالیبِ او سر مشق است و به این ترتیب اسلوب نیما برای من سرمشق زنده ای شد.اما چون زبان من نوع دیگری بود پرورش دیگری داشت اسلوب را از او آموختم اما زبانم جور دیگری از آب در آمد.زبانِ من فارسی است.خراسانی…»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 16

 «من می کوشم اعصاب و رگهای سالم و درست زبانی پاکیزه و متداول را که همه تار و پود زنده و استخوان بندی استوارش از روزگاران گذشته است- به خون و احساس و تپش امروز (از آنجا که بتوانم این وساطت و پزشکی را از عهده بر آیم) پیوند بزنم…»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 36

 «وزن به نظر من برای شعر موهبتی است.موهبتِ ترانگی و تری و روانگی،حالتِ تغنی و سرایش که سپهر و آفرینش در انسان به ودیعه گذاشته،حالتِ موزونی و هماهنگی در همه چیز.این است مبنای وزن،وزن چیزی از خارج تحمیل شده به شعر نیست.همزاد و پیکره ی روحانی-جسمانی شعر است.شکلِ پیروز و کالبد معنوی شعر است…»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 37

 

صدای استاد رو هم که شعر زیبای قاصدک را زمزمه می کنند می توانید از لینک زیر دانلود کنید…

قاصدک- حضرت استاد اخوان ثالث

به قلم دکتر محمد حقوقی   منبع:  پیانو کافه

 

Advertisements
 
5 دیدگاه

نوشته شده توسط در اوت 24, 2009 در کافه کتاب, شعر, عمومی

 

برچسب‌ها: , , , , ,

5 پاسخ به “به مناسبت سالگرد در گذشت استاد اخوان ثالث (م.امید)

  1. leila

    سپتامبر 22, 2009 at 9:46 ب.ظ.

    من این جا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است .
    بیا ره توشه برداریم
    قدم در راه بی برگشت بگذاریم
    .
    .
    .
    و می پرسد صدایش ناله ای بی نور
    کسی اینجاست
    هلا من باشمایم آآآآآآآی می پرسم کسی اینجاست
    کسی اینجا پیام آورد
    نگاهی
    یا که لبخندی
    فشار گرم دست دوست مانندی
    و می بیند …….

    امیدوارم که در آرامش باشند ، روحشان شاد که حداقل یاد دادن باید فکر هم کرد

    می توانید از سایت زیر بعضی از بهترین اشعار استاد رو با صدای بی همتای خودشان بشنوید
    http://www.3jokes.com/frame/akhavan-sales.htm

     
  2. sepideh

    نوامبر 23, 2009 at 11:02 ق.ظ.

    سلام دوست من، خوبي؟!

    وبلاگ دلتنگي‌هام آپديت شد با:

    روزشمار آذر و مرگ تدریجی من، تو و ناصریا …

    http://deltange-naseria.blogsky.com

    اگه دوست داشتي به ديدنم بيا …

    روحش شاد، ياد و نامش ماندگار و گرامي …

     
  3. ليدا

    نوامبر 26, 2009 at 10:52 ب.ظ.

    سلام
    روحش شاد و يادش گرامي
    خيلي كار قشنگيه كه ياد استاد و زنده نگه ميداري
    موفق و شادو سر بلند باشي

     
  4. ليدا

    ژانویه 26, 2010 at 9:32 ب.ظ.

    سلام
    خوبين ؟
    وبلاگ » هر چه تو را بياد من بياورد زيباست … » آپديت شد با گزارشي از مجله ي سينما تئاتر به قلم رضا كريمي عزيز …

    منتظر حضور گركتون هستم …
    يا حق …

     
  5. navid

    ژوئن 5, 2010 at 2:35 ب.ظ.

    salam az in saiteton vaqean mamnonam vaestefade kardam

     

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: