RSS

بایگانی دسته‌ها: شعر

به مناسبت یازدهمین سالگرد درگذشت استادی تمام، احمد شاملو

امروز دوم امرداد، بوی عود و دود سیگار رفیقان و صدای دلنشین احمد شاملو در معرفی خودش، فضای کافه را عطر آگین می کند. شما نیز دعوتید. پس گوش فرا دهید و آرام شوید در این روز دلمردگی از فقدان او.

من بامدادم

 سرانجام

خسته

 بی آنکه جز با خویشتن به جنگ بر خواسته باشم…

 

(در صورتی که قادر به دیدن کلیپ نیستید به اینجا مراجعه کنید)

 
۱ دیدگاه

نوشته شده توسط در ژوئیه 24, 2010 در کافه کتاب, شعر, عمومی

 

برچسب‌ها: , ,

به مناسبت سالگرد در گذشت استاد اخوان ثالث (م.امید)

حضرتِ مهدی اخوان ثالث (م.امیدِ) نو امید که زندگی را همه شعر دید.

به چهارم شهریور ماه نزدیک میشویم روزی که استاد زندگی دنیایی را ترک کرد و عالمی را در غم فراغش غصه دار. مراسم کوچکی به صرف قهوه برای عشق کافه روها حضرت استاد مهدی اخوان ثالث در کافه پیانو ترتیب داده ایم.. باشد که مقبول استاد و استاد دوستان قرار گیرد.

 مستم و دانم که هستم من

ای همه هستی زتو آیا تو هم هستی ؟  « نماز » 

شاعر استاد که در 1307 زاد و در  1324 به عنوان شاعر نیمایی تا سال 1344 در جاده ی 10 ساله ی اوج شاعریِ خود گام نهاد..

ازین میخانه به آن میخانه،ازین سو به آن سو رفت.شبِ «ناگاه غروب کدامین ستاره» ی هزار و سیصد و  چهل و سه انگار که همان شبِ «زمستان» هزار و سیصد و سی و چهار.. منتها این با کوله بار اینقدر   سنگین بود که دیگر تاب کشیدنش نداشت. مسافر محتاج استراحت بود. محتاج نشستن و به حالت   رندانه ی خیامی خود پناه بردن.

 سال چهل و سه پایان سفر ده ساله ی دوم که اصلی ترین جاده ی عمرِ شاعری او بود. با یادگارها و ره  آوردهایی آنچنان ارزشمند که کافی است یک منتقد منصف را از نگاه به دو ده سال و نیم مانده ی عمرش  بی نیاز کند و به خود بگوید به منزلی که می بایست می رسید، رسید..دیگر چه می گویی؟

Hazrate Ostad Mahdi Akhavane Sales - Piano Cafe

Hazrate Ostad Mahdi Akhavane Sales - Piano Cafe

 توفیق استاد در سرودنِ شعر سیاسی- اجتماعی مشهود است که گاهی آیینه ی تمام نمای نقاط عطف تاریخِ سی جهل ساله ی اخیرِ وطنِ ماست. مثلا در سال های آغاز سی در «آنگاه پس از تندر» و سال های آغاز چهل در «مرد و مرکب». شعر های مستندی که هریک شهادت نامه ی شاعر ِشاهدی چونوست.

در کنار شعر های اجتماعی-سیاسی شعرهای غزل گونه ی اخوان نیز هست که مختصِ اوست: شعرهایی ویژه ی تغنی و ترنم، تکیه گاه و پناهِ شیرین ترین «لحظه های پر عصمت و پر شکوه» خلوتِ شاعر. 

اخوان در مقابل فروغ روشنفکر و بر خلاف نظرِ خودِ او که از خویش به عنوان «یک دهاتی زمزمه کننده» سخن می گوید هولِ «حال» داشت. آن هم حال ایران و نه جهان. هول فروریزیِ سقف های نجیبی که در گذشته فرو ریخته بود و در حال همچنان فرو می ریخت.. و بدیهی است که با چنین کسی فراتر از یک دهاتی ِ زمزمه کننده باید نگریست.

 جنانچه همه ی خوانندگان شعرهای او خاصه ذهن های دانشگاهی و فرهنگی بیشتر به اعتبار زبان خاص و اندیشه و حال و هوای ایرانی شعر او (خاصه آنها که آیینه ی زلال راستین و گاه نمادینِ حوادثِ چند سال اخیر ایران است) چنین به شعر او می نگریستند دانشگاهیان و فرهنگیانی که بیش و پیش از شعر نو با شعر کهن مربوط بوده اند و در حقیقت استعداد ارتباط با شعر نو را از طریق روشنگری ها و مقالات اخوان کسب کرده اند. به ویژه آنجا که مشکلات و معضلات و گره های شعر نیما را می گشاید و خوانندگان را برای ورود به فضای شعر نیما (بالاخص)و شعر نو(بالاعم)آماده می کند.

 اگرچه همه ی این مساعیِ او سبب الفت هرچه بیشتر با شعر شخص او شد و نه شعر نیما،که اخوان کلیدهای فهمش را بدست آورده بود.

اینجاست که می توان به قاطعیت گفت شعر اخوان در حقیقت پلی است میان شعر سنتی و شعر مدرنِ امروز. گویی که او پیش از نیما می زیسته و رابطه ی راستین بینِ شعر نیمایی و شعرهای کلاسیک هموست. اگرچه واقعیت این است که او پس از نیما زیست و با طی طریق از مشهد از راهِ یوش به تهران و آشنایی با نیما، دوره ی ده ساله تمرین و قوالب گوناگون شعر کلاسیک را از قصیده تا چارپاره، که از بهار بیست و چهار آغاز شده بود تا زمستان سال سی و چهار پشت سر گذارد. در همین سال سرایش «زمستان» در راهِ زندگی متحول و متکامل شعری خود نهاد. با کوله باری از شعری که منزل به منزل پربارتر شد. شاعری که از فردای شب زمستان چاووشی خوانان از کنار آسیاب های از کار افتاده و مرداب های عمر او بار رویای چمنزاران پاک و روشن و چشم انداز شاد و شاهد زردتشت و کابوس های وحشی وحشت در خوابهای اهلی روز و شب عبور کرد.

 سخن کوتاه،دوره های مختلف شعر او که هرکدام با یک کتاب از شش کتاب «زمستان»،»آخر شاهنامه»،»از این اوستا»،»زندگی می گوید اما»،»در حیاط کوچک..» و «دوزخ اما سرد»،که دیوان بزرگ شش فصلی اوست،مشخص می شود. دیوانی با مقدمه ای به نام ارغنون و موخره ای به نام تورا ای کهن بوم وبر دوست دارم, که برخی از بهترین شععرهای منحصر امروز را در آن میتوان خواند. شعرهایی از مهدی اخوان ثالث(م.امید)، رندی از تبار خیام. زندیقمزدشت یا مزدشتزندیقی که با واژه ها سکه زد و پر از عشق به راستی و نفرت از کژی،حب به پاکی و بغض به پلیدی بود.

فقر و نکبت امروزش می گداخت و فخر و عصمت دیروزش می نواخت. به واقعیتِ جهان حال پشت می کرد و به گذشته روی می آورد.

به سرزمینِ آرمانی، آرمانشهر دیرین ِ پدر، اتوپیای دست نخورده و دوشیزه ی ایرانِ نجیبِ باستان عشق می ورزید و همچون کودکی که همه ی چیزهای او را از او گرفته باشند،می گریست ،غمگین می شد،دشنام می داد همه شور و حال بود و همواره به دنبال جستن  لحظه ای در آرامجایی.

شاعری به تمام معنی حرفه ای که همه فکر و ذکر و هستی اش شعر بود. و چه زیبا و به جا که همه از او شاعری بیاموزند. شاعری که از آغاز تولدِ شاعری اش تا لحظه ی مرگ آرام و نا آرام در فضای شعرهای «نماز» و «حالت» همچون نسیم دمید و وزید و در ساحتِ اشعار «آخر شاهنامه» و «آنگاه پس از تندر» نسیم توفانِ حالِ خود بود. اخوانِ شبگردِ «زمستان» در سالِ سی و چهار و «ناگاه غروبِ کدامین ستاره» در سالِ چهل و سه. اخوانِ تماشگر «مرداب» سیاه و «طلوع» سپید. اخوانِ مهربانِ «قاصدک» و «خزانی» و اخوانِ افشاگرِ «مرد و مرکب» و «خوانِ هشتم» و اخوان متفکرِ «ماجرا کوتاه» و «ندانستن» و اخوانِ عاشق ِ «لحظه ی دیدار» و اخوانِ فریاد قصیده ای و آواز غزلی.

با شعرهای نو و قصیده های نو و غزل های نویی که در پایانِ حرکت متحول و متکامل حاده ی شعر او،همچون ساختمانی زیبا و استوار می درخشد و نمای خیالی آن پیداست.

 با کتیبه ی پیشانی اش با این نوشته:

 حضرتِ مهدی اخوان ثالث (م.امیدِ) نو امید که زندگی را همه شعر دید.شاعر استاد که در 1307 زاد و در 1324 به عنوان شاعر نیمایی تا سال 1344 در جاده ی 10 ساله ی اوج شاعریِ خود گام نهاد.و ازین سال تا دو ده سال و نیمِ دیگر یک آن از عرق ریزه ی روح باز نایستاد و همچنان وزید و توفید، زیست و گریست، پرسید و اندیشید، گشت و نوشت تا چهار شهریور شصت و دو سالگی اش در سال 1369 دعوتِ مرگ را با لبخند پاسخ داد و مست و سرمست به تاریخ پیوست…

نقل قول های از حضرت استاد مهدی اخوان ثالث: 

«من بنده ی لحظه هستم.آن دم،آن زمانی که مرا تسخیر کرده.من عاشق لحظاتم پر از لحظه ام.مگر آن لحظات خیلی خالی و مرگ اندود باشند و من نتوانم آن لحظه ها را از خودم کنم.مگر در خواب باشد آدم یا مرگ.غیر از این،هر لحظه برای من در صورتی لحظه است که پر باشد از حالتش.بنابراین من تسلیم آن احوالی هستم که بر من می گذرد و در من جاری است و می تراود.فرض کن تاملی است.یا خشم و خروشی یا هرچیزی که هست.لحظه،اگر از ظرفیتم بیشتر باشد مرا وادار به بیتابی می کند.آن وقت است که می توانم خودم را از از شر آن چیزی که مرا تسخیر کرده مثلِ کابوسی که روی خوابم افتاده،راحت کنم.آزاد کنم.آن وقت است که میتوانم پیاده کنم آن حال را…»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 43

» و پیش آمد که دیدم یک مقدار از حرف ها در آن شیوه های قدیم روی زمین می ماند کم می آید کوتاه می آید گفته نمی شود واقعا آن طور که باید گفته نمیشود.و در این احوال بود که با شعر نیما آشنا شدم.»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 15

 «زبان نیما سرمشق نیست.قوالب و اسالیبِ او سر مشق است و به این ترتیب اسلوب نیما برای من سرمشق زنده ای شد.اما چون زبان من نوع دیگری بود پرورش دیگری داشت اسلوب را از او آموختم اما زبانم جور دیگری از آب در آمد.زبانِ من فارسی است.خراسانی…»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 16

 «من می کوشم اعصاب و رگهای سالم و درست زبانی پاکیزه و متداول را که همه تار و پود زنده و استخوان بندی استوارش از روزگاران گذشته است- به خون و احساس و تپش امروز (از آنجا که بتوانم این وساطت و پزشکی را از عهده بر آیم) پیوند بزنم…»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 36

 «وزن به نظر من برای شعر موهبتی است.موهبتِ ترانگی و تری و روانگی،حالتِ تغنی و سرایش که سپهر و آفرینش در انسان به ودیعه گذاشته،حالتِ موزونی و هماهنگی در همه چیز.این است مبنای وزن،وزن چیزی از خارج تحمیل شده به شعر نیست.همزاد و پیکره ی روحانی-جسمانی شعر است.شکلِ پیروز و کالبد معنوی شعر است…»

دیدار و شناخت «دفترهای زمانه ص 37

 

صدای استاد رو هم که شعر زیبای قاصدک را زمزمه می کنند می توانید از لینک زیر دانلود کنید…

قاصدک- حضرت استاد اخوان ثالث

به قلم دکتر محمد حقوقی   منبع:  پیانو کافه

 

 
5 دیدگاه

نوشته شده توسط در اوت 24, 2009 در کافه کتاب, شعر, عمومی

 

برچسب‌ها: , , , , ,

به مناسبت سالگرد درگذشت استاد احمد شاملو ( الف.بامداد)

 امروز دوم امرداد سالگرد شاعری است که با شاعرانگی اش همه ما را شیدا می کند… کافه پیانو هم به همین مناسبت مراسمی را به پاس دینی که کافه چی و کافه روها به او دارند ترتیب داده است..  امروز هم ابری هستیم… 

Hazrate Osatd Ahmad Shamlou - cafe piano

Hazrate Osatd Ahmad Shamlou - cafe piano

در خون و در ستاره و در باد ، روز و شب

دنبال شعر گمشده خود دویده ام

بر هر کلوخ پاره ی این راه پیچ پیچ

نقشی زشعر گمشده خویش کشیده ام….

 احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه – درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ ‌نویس، ادیب و مترجم ایرانی است. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد و الف. صبح بود.

 احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفته شاملو در شعری از مجموعه‌ی مدایح بی‌صله، به اهل کابل برمی‌گشت؛ مادرش کوکب عراقی است. دوره‌ی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جایی به مأموریت می‌رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شده‌است و محل تولد در شناسنامه رشت نوشته شده‌است.)

 ازدواج اول و چاپ نخستین مجموعهٔ شعر

در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرف الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار کودک او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام «آهنگ‌های فراموش شده» به چاپ می‌رسد و هم‌زمان کار در نشریاتی مثل «هفته نو» را آغاز می‌کند.

در سال ۱۳۳۰ او شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار «قطع نامه» را به چاپ می‌رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده دارد.

ازدواج دوم و انتشار هوای تازه

در ۱۳۳۶ با طوبی حائری ازدواج می‌کند (دومین ازدواج او نیز مانند ازدواج اول مدت کوتاهی دوام می‌آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می‌شود.) در این سال با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت می‌کند. این مجموعه حاوی سبک نویی است و بعضی از معروف‌ترین اشعار شاملو همچون پریا و دخترای ننه دریا در این مجموعه منتشر شده‌است. در همین سال به کار روی اشعار حافظ، خیام و بابا طاهر نیز روی می‌آورد. پدرش نیز در همین سال فوت می‌کند. در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جمله برگه‌های تحقیقاتی کتاب کوچه را رها می‌کند.

 فعالیت‌های سینمایی و تهیه نوار صوتی

در سال ۱۳۳۸ شاملو به اقدام جدیدی یعنی تهیه قصه خروس زری پیرهن پری برای کودکان دست می‌زند. در همین سال به تهیه فیلم مستند سیستان و بلوچستان برای شرکت ایتال کونسولت نیز می‌پردازد. این آغاز فعالیت سینمایی جنجال‌آفرین احمد شاملو است. او بخصوص در نوشتن فیلمنامه و دیالوگ‌نویسی فعال است. در سال‌های پس از آن و به‌ویژه با مطرح شدنش به عنوان شاعری معروف، منتقدان مختلف حضور سینمایی او را کمرنگ دانسته‌اند. خود او می‌گفت: «شما را به خدا اسم‌شان را فیلم نگذارید.» و بعضی شعر معروف او دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است را به این تعبیر می‌دانند که فعالیت‌های سینمایی او صرفا برای امرار معاش بوده‌است. شاملو در این باره می‌گوید: «کارنامهٔ سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی!»

در سال ۱۳۳۹ با همکاری هادی شفائیه و سهراب سپهری ادارهٔ سمعی و بصری وزارت کشاورزی را تاسیس می‌کند و به عنوان سرپرست آن مشغول به کار می‌شود.

 آشنایی و ازدواج با آیدا سرکیسیان

شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا می‌شود. این آشنایی تاثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطه عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. در این سال‌ها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر می‌برد و بعد از این آشنایی دوره جدیدی از فعالیت‌های ادبی او آغاز می‌شود. آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می‌کنند و در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می‌گزینند و تا آخر عمر در کنار او زندگی می‌کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام‌های آیدا در آینه و لحظه‌ها و همیشه را منتشر می‌کند و سال بعد نیز مجموعه‌یی به نام آیدا، درخت و خنجر و خاطره! بیرون می‌آید و در ضمن برای بار سوم کار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه آغاز می‌شود.

در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه خوشه را به عهده می‌گیرد. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل می‌شود، ادامه دارد. در این سال او به عضویت کانون نویسندگان ایران نیز در می‌آید. در سال ۱۳۴۷ او کار روی غزلیات حافظ و تاریخ دوره حافظ را آغاز می‌کند. نتیجه این تحقیقات بعدها به انتشار دیوان جنجالی حافظ به روایت او انجامید.

در اسفند ۱۳۵۰ شاملو مادر خود را نیز از دست می‌دهد. در همین سال به فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق و تدوینِ کتاب کوچه، دعوت شد و به مدت سه سال در فرهنگستان باقی ماند.

 سفرهای خارجی

شاملو در دهه ۱۳۵۰ نیز به فعالیت‌های گسترده شعر، نویسندگی، روزنامه نگاری (از جمله همکاری با کیهان فرهنگی و آیندگان)، ترجمه، سینمایی (از جمله تهیه گفتار برای چند فیلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر) و شعرخوانی خود (از جمله در انجمن فرهنگی کوته و انجمن ایران و امریکا) ادامه می‌دهد. در ضمن سه ترم به تدریس مطالعه آزمایشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی مشغول می‌شود. در ۱۳۵۱ به علت معالجه آرتروز شدید گردن به پاریس سفر می‌کند تا زیر عمل جراحی گردن قرار گیرد. سال بعد، ۱۳۵۲، مجموعه اشعار ابراهیم در آتش را به چاپ می‌رساند. در ۱۳۵۴ دانشگاه رم از او دعوت می‌کند تا در کنگره نظامی گنجوی شرکت کند و از همین رو عازم ایتالیا می‌شود. در همین سال دعوت دانشگاه بوعلی برای سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه را می‌پذیرد و به مدت دو سال به این کار اشتغال دارد.

در ۱۳۵۵ انجمن قلم و دانشگاه پرینستون از او برای سخنرانی و شعرخوانی دعوت می‌کنند و از همین رو عازم ایالات متحده می‌شود. در این سفر او به سخنرانی و شعرخوانی در بوستون و برکلی می‌پردازد و پیشنهاد دانشگاه کلمبیای نیویورک برای تدوین کتاب کوچه را نمی‌پذیرد. در ضمن با شاعران و نویسندگان مشهور جهان همچون یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و وزنیسینسکی از نزدیک دیدار می‌کند. این سفر سه ماه به طول می‌کشد و شاملو سپس به ایران باز می‌گردد.

هنوز چند ماه نگذشته که او دوباره به عنوان اعتراض به سیاست‌های دولت ایران، کشور را ترک می‌کند و به امریکا سفر می‌کند و یک سالی در آنجا زندگی می‌کند و در این مدت در دانشگاه‌های مختلفی سخنرانی می‌کند. در ۱۳۵۷ او از آمریکا به انگلستان می‌رود و در آنجا مدتی سردبیری هفته‌نامه «ایرانشهر» در لندن را به عهده می‌گیرد.

 سرانجام

سال‌های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می‌گویید: «راستش بار غربت سنگین‌تر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره‌است.» از سوی دیگر اجازه هیچ‌گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ها در توقیف مانده بودند. بیماری او نیز به شدت آزارش می‌داد و با شدت گرفتن بیماری مرض قندش، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایران‌مهر پای راست او را از زانو قطع کردند روزها و شب‌های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال‌ها کار ترجمه و به‌خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه‌گاه از او شعر یا مقاله‌ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌شد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌اش را با این شیوه منتشر کرد.

سرانجام در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ (چند ساعت بعد از آن که دکتر معالجش او و آیدا را در خانهٔ‌شان در شهرک دهکدهٔ فردیس کرج تنها گذاشت) درگذشت.

نگاشته شده در: کافه پیانو

 
4 دیدگاه

نوشته شده توسط در ژوئیه 24, 2009 در کافه کتاب, شعر, عمومی

 
 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.