باور نمي كنم شما همان داريوش مهرجويي فيلسوفي باشي كه مابين سينما و فلسفه غوطه مي خوردي و بازي مي كردي با انديشه تماشاگرانت با نمونه ي اين سئوال بودن يا چيستي بودن مسئله اين است؟
فكر كنم براي اول اين نامه خيلي تند رفتم، عذر مي خواهم حضرت استاد كه روزگاري شيفته هايي داشتي براي مهرجويي از جنس حميد هامون.
بگذريم…. شنيده ام استاد اين روزها هواخواه زياد پيدا كرده ايد از كساني كه روزي شما را ملحد مي خوانندند؟ احسنت! با هفتاد و خورده اي سال سن اين روزها معاونت سينمايي ارشاد خيلي شما را دوست دارد و برايتان نوشابه ها باز مي كند و نامتان سندي است بر دفتر افتخار جشنواره (سيرك) جديدشان.
از همان روزي كه اسم چاووشي را از تيتراژ فيلمتان حذف كرديد و از همان ساعتي كه هرآنچه به شما گفتند به گوش جان پذيرفتيد عزيز شديد استاد و عوض(اشتباهي شديد؟!).
استاد عذر مي خواهم كه نمي توانم ديگر به تو بگويم استاد اما يك سئوال ذهنم را عجيب به خود مشغول كرده كه هرچه سن و سالت بالاتر رفت و روزها را تا به امروز طي كردي، جاي اينكه از جنس حميد هاموني كه بين آرمان ها و دنيا در تب و تاب بود به علي عابديني برسي و آرمانهايتان را فداي دنيا نكني، از آنطرف بام افتادي؟
نگاهي به ساليان منتهي به فجر 29 بينداز و كارنامه ات را بالا پايين كن؟…
تا كه به اينجا رسيدي فيلمت را براي بخش سينماي ايران جشنواره مي دهي در كنار فيلمهايي از جنس …. و … و …. تا حسن عباسي و جهانگير الماسي روي كارت قضاوت و داوري كنند!
استاد كه متاسفانه ديگر نمي توانم به تو بگويم استاد با خود خلوت كن و ببين چه شد كه سقوط آزاد از اينور بام را انتخاب كردي و براي دنياي خود آرمانت را فدا كردي.
* پانوشت:
اين گلايه را بپذير و از من دلخور نشو دوست من كه عاشق گاو توام. اميد كه در اين سيرك جديد ديده شوي.
** رونوشت به:
مسعود كيميايي كه خيلي سال است ديگر نمي توانم دوستش داشته باشم.
سامان سالور و نگاه هميشه متفاوتش و فيلم جديد فوق العاده متفاوتش!
اصغر فرهادي و دكتر علي رفيعي!
ارادت. كافه چي

