RSS

قوانین جدید سربازی: مجازات نسلی که دو سال و اندی خواب را به چشم عزیزان حرام کرد

شنیده اید یا نه؟ این روزها هرکس به کافه سر می زند از قوانین جدید سربازی می نالد و بحث داغ این روزهای جوانان قوانین من در آوردی سازمانی است که نمی بایست برای تصمیماتش دلیل منطقی داشته باشد.

پرچم سفید نسلی سبز

پرچم سفید نسلی سبز

نمی خواهم نگاه دائی جان ناپلئونی داشته باشم اما وقتی بیشتر به مفاد این قوانین دقت می کنم به تو دهنی نظام به نسلی که در نهایت طی این چند سال زمان خدمت رفتنشان فرا رسیده است(بعد از اتمام تحصیل مقاطع دانشگاهی و یا جوانک هایی که امروز 18 ساله بودند و سه سال پیش اوج هیجان نوجوانی اشان) پی می برم.

و چه مجازات بی صدایی بهتر از اینکه همه ی آنها را نقره داغ کنیم که دیگر با نظام در نیفتند و بدانند هر خربزه خوردنی لرزیدنی نیز دارد. این ضرب المثل این روزها از حکومت به گوش می رسد: جیک جیک مستونت بود، فکر زمستونت بود؟

حالا باز هم دانشجویان اعتراض کنید و به خیابانها بیایید. دست آخر کار همه شما پیش ما گیر است. وقتی موضوع جالب میشود که کسری مدارک تحصیلی(لیسانس و فوق لیسانس و دکترا به ترتیب یک ماه-دوماه-سه ماه کسر خدمت) برداشته شده و دکترا با سرباز صفر همزمان خدمت می کنند و کسری بسیج که دوشادوش حکومت برای بقایش جنگید همچنان بر جای خود استوار است هرچند بسیج فعال بی سواد باشد. و این چه جامعه شناسی دقیقی است که در این مملکت کارت فعال بسیج متمایز کننده سطح افراد اجتماع از همدیگر است نه مدرک دانشگاهی!

و چه تراژیک شده است ماجرای نسلی که فریاد می زد، خفه شد و اکنون بر لاشه هایش هم اسب می تازانند…

 کافه چی-کافه پیانو

 
2 Comments

نوشته‌شده به دست در آوریل 10, 2012 در مقالات, عمومی

 

برچسب‌ها: , , , ,

گشت ارشاد: کمدی شریف، فیلم مزخرف (فرصت سوزی ها ادامه دارد)

اصلاعات فیلم: کارگردان:سعید سهیلی،نویسنده:مهدی علی میرزائی،بازنویسی:سعید سهیلی،نگارش نهایی:مهدی نژاد محمدیان،سعید سهیلی،مدیر فیلمبرداری: تورج منصوری،تدوین:کاوه ایمانی،موسیقی:ناصر چشم آذر،طراح صحنه و لباس: عباس بلوندی،طراح گریم:مهری شیرازی،صدابردار: آرش برومند،صداگذار: فرامرز ابوالصدق،مدیرتولید: رضا نوروزی،برنامه ریز: علی افشین راد،دستیار کارگردان: علی مردانه،منشی صحنه: بهناز تاجیک،عکاس: صبا سهیلی، بازیگران: حمید فرخ نژاد،پولاد کیمیایی،ساعد سهیلی،نیوشا ضیغمی،سحر قریشی،میرطاهر مظلومی،اصغر سمسارزاد،سینا سهیلی،بهزاد اشکان،گیتی معینی،ناصر گیتی جاه،یاشا دولت پناه و جمشید هاشم پور،تهیه کننده: سعید سهیلی

خلاصه داستان:سه جوان جنوب شهری است که برای به دست آوردن پول دست به کار خطرناکی می‌زنند..

پوستر جنجالی گشت ارشاد

پوستر جنجالی گشت ارشاد

چند روز بیشتر به پایین آمدن کرکره اکران دومین فیلم تقریبن توقیف شده ی اکران نوروز باقی است که نقد و بررسی این فیلم را در کافه آغاز می کنیم.

سعید سهیلی که با فیلم خوبی چون مردی شبیه باران خود را به عنوان یک کارگردان صاحب اندیشه و سبک معرفی کرده بود، هر سال که از سال 75 دور میشویم بیشتر استعداد فیلمسازی اش را برای ساخت فیلم هایی که به راستی فیلم نیستند و تنها بدرد نمایش خانگی آنهم در دور هم های جمعه فامیلی می خورد می سوزاند. -به فهرست چارچنگولی،چهار انگشتی-ازدواج در وقت اضافه و… نگاهی بیندازید!-

پولاد کیمیایی،حمید فرخ نژاد،ساعد سهیلی در گشت ارشاد

پولاد کیمیایی،حمید فرخ نژاد،ساعد سهیلی در گشت ارشاد

داستان یک نگاه انتقادی به وضع موجود تقابل مذهب با مدرنیته و نگاه غلط حکومت به جوانان و به عکس، سعی در زدن به میخ و نعل همزمان می کند. اصولن در روابط انسانی بین کاراکتر های فیلم، داستانک ها و داستان اصلی اول-پول از اخاذی درآوردن- و داستان اصلی  دوم-به یک مرد متجاوز درس عبرت دادن- هیچ منطق خاصی نمی بینیم و دلیل محکمی برای همراهی شخصیت زن فیلم-باز هم ستم کشیده و مورد آزاد جنسی واقع شده- با تیم حاج عباس مشاهده نمیکنیم.

داستان خوب آغاز می شود تا دقیقه ی 25 هم ریتم تند و تدوین خوب کاوه ایمانی به جذاب شدن فیلم و سکانس های بعضن زائد کمک می کند اما از دقیقه 30 به بعد فیلم از نفس می افتد و غرق در ایده ی اولیه در حال تقلا برای رسیدن به موضوع و داستانی است ماهاراجایی-هندی- که برای آن ایده ی بکر را هم قربانی می کند. این فیلم با کمی وسواس بیشتر و داستان بر طبق همان ایده -گشت ارشاد قلابی- و روابط بین انسانها و نشان دادن خودمان به خودمان می توانست حرف های بسیار جدی پس ِ شوخی بزند و  بسیار موفق تر از این ملغمه ای باشد که از یک نام و ایده و پلاک اغاز میشود در آخر پایان بندی به سبک ایرج قادری-فیلمقارسی- تحویل تماشاچی می دهد که باز هم در نمی آید، اشفته بازار ذهن کارگردان برای پایان بندی فیلم که اصولن منطقی بین روایط های موازی و ایده ی اولیه مشاهده نمیشود.

از نقاط قوت این فیلم می توان به فیلمبراری تورج منصوری و تدوین کاره ایمانی و کارگردانی خود سهیلی اشاره کرد. بازی خوب و روان و باور پذیر حمید فرخ نژاد که نشان داده طی این سالها بازیگری است که باید به او و هنرش احترام گذاشت.

و مهمترین نقطه ضعف این فیلم -با این مماشاتی که با شوخی های  گزنده اش شده و باعث تعجب است- ایده ی خوب اما ایده پردازی و قصه نویسی و فیلمنامه بسیار ضعیف و سوزاندن یک فرصت تاریخی دیگر در سینمای از نفس افتاده ی ما.

منبع: کافه پیانو – کافه چی

 -روز بعد نقد وبررسی انتهای خیابان هشتم را در کافه پیانو از دست ندهید…-

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در آوریل 9, 2012 در كافه سينما, مقالات, نقد كوتاه, عمومی

 

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , ,

زندگی خصوصی: ملغمه ای از شهوت با رگه های ناهمخوان سیاسی

اطلاعات فیلم: کارگردان:محمدحسین فرح بخش،نویسنده فیلمنامه:اصغر نعیمی،تدوین:مستانه مهاجر، طراح چهره پردازی:عبدالله اسکندری، طراح صحنه و لباس:حجت اشتری، صدابردار:بابک اخوان، صداگذاری و میکس:حسین ابوالصدق، موسیقی متن:آریا عظیمی نژاد، جلوه های ویژه:آرش آقا بیک، دستیار اول کارگردان:علی افشین راد، مدیر تولید:عبدالله علیخانی، محصول:موسسه سینمایی پویا فیلم، بازیگران: فرهاد اصلانی، هانیه توسلی، لعیا زنگنه، سعید نیکپور، کاظم هزیر آزاد، فریبز بازغی، آریا خسروی، اکبر فیضی، میلاد نیوپور، نازنین لواسانی و … با حضور آتیلا پسیانی و امیر آقائی، تهیه کننده:عبدالله علیخانی

حسین فرح بخش در دومین تجربه ی کارگردانی اش بعد از عطش به سراغ موضوعی می رود که کامل پاخورده و تکراری است. آقای بد قصه و خانوم ساده دل مورد ستم واقع شده. با این تفاوت که این آقای بد فیلمفارسی های قدیم اینبار دلیلی دارد تا کمی جذاب شود و این همان سیاسی بودن اوست. شخصیت اول فیلم ابراهیم -با بازی فرهاد اصلانی- که بسیار بی دلیل با فلش بک در ابتدای فیلم میبینیمش، جزء جدا افتاده های سیاسی این روزهاست که پیش از این در منصبهای اصلی به رانت خواری متهم بوده و از کار برکنار شده است و با این ایده ی سران نظام که منتقد مخالف همان دوست گذشته است که از پست دستش کوتاه مانده است کاملن همخوان است و من این را اصلی ترین دلیل اکران این فیلم می دانم.

زندگی خصوصی

زندگی خصوصی

بجز چند سکانس اول باقی روابط سیاسی این روزنامه نگار به ظاهر مخالف –ابراهیم- در نمی آید و انگار فقط تلاشی است این خط سیر دوم داستان، برای متفاوت کردن این فیلم نسبت به فیلمفارسی های قبلی فرح بخش  و این به خسته کننده کردن این فیلم بسیار کمک می کند که در سینما فقط به ساعتت نگاه کنی که چرا فیلم تمام نمی شود با خود بگویی به نظر 105 دقیقه زیاد نیست؟

بخش دوم فیلم همان ایده صدبار پرداخته سینمای ماست زن مورد ستم جنسی قرار گرفته و مظلوم بدنبال احقاق حقی است که از ابتدا تماشاگرش می داند به آن نمی رسد. این بحث خیانت در اجرا هم تفاوتی با فیلم های مشابه سالیان قبل خود نمی کند و نمی دانم چه اصراری است با تمام این محدودیت های اجرای سکانس های دو نفره اولن اجرایش کنیم و ثانین به گونه ای اجرا کنیم که صدای همه را در بیاورد، چون در اجرای این سکانس ها در این فیلم و فیلم های مشابه فیلمساز برای رساندن مقصودش از هر تلاشی برای سکسی کردن فضا و رفتار و گفتار استفاده می کند که به طور کل داستان با این بزرگنمایی کارکرد خود را از دست می دهد و آشفته و کش دار به نظر می رسد و فیلم را از یک ایده ی تکراری به یک اجرای معمولی و امتحان پس داده و در آخر به پایانی کاملن واضح و قابل پیش بینی و خسته کننده بدل می کند.

و این آخرین سوال از سازنده زمان بیرون آمدن براستی 105 دقیقه برای این فیلم خیلی زیاد نبود؟

نقطه قوت فیلم: بازی فرهاد اصلانی و امیر آقایی

نقطه ضعف: ایده پردازی، اجرا، شعار زدگی،پایان نامناسب

 امتیاز کافه به این فیلم از ده نمره: 5.5

کافه چی / کافه پیانو

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در آوریل 7, 2012 در كافه سينما, مقالات, نقد كوتاه, عمومی

 

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , ,

نگاهي به برف روي شيرواني داغ:‌ خوش ساخت

برف روي شيرواني داغ اثر تازه فيلمنامه نويس و كارگردان خلاقي است كه پيشرفتش رو در اين فيلم به رخ همگان كشيد. دكتر محمد هادي كريمي نشان داد مي داند براي چه قشري مي سازد، چه پيامي را مي خواهد منتقل كند و چه تصاويري را مي خواهد به پرده ي بي رونق اين روزهاي سينما بكشد در حالي كه در تك لوكيشي بدون يك سكانس اضافي نود دقيقه بيننده را با خود همراه كند..

برف روي شيرواني داغ - كافه پيانو

برف روي شيرواني داغ - كافه پيانو

نكته ي مهم فيلم قرار گرفتن پازل ها در كنار هم براي رسيدن به تنهايي يك مردي است استاد، كه تنه اش گويي به صوفياني مي خورد كه هر كس مي تواند از ظن خود يارش باشد.

در اين فيلم استاد حميد كه تا انتهاي فيلم هويتش، تفكراتش، گرايشاتش خوشبختانه مشخص نمي شود و فقط مي دانيم كه در ليست 217 نفره و ليست 215 نفره هست كه از دو طرف موافق و مخالف مورد غضب است و كارگردان فقط مي خواهد تاكيد مي كند كه با يك كاراكتر مستقل سياسي و فكري طرفيم با بازي فرخ نعمتي كه بازي باور پذير و كاراكتري دوست داشتني خلق كرده است كه هم الگويي مناسب براي جامعه ي بيمار روشنفكري امروز ايران، و هم الگويي براي سنت گرا ها و اصولگراهايي كه تمام روشنفكران و دگر انديشان جامعه اشان را ملحد و از آنور بوم افتاده و متصل به دشمن مي دانند.

 احساس همذات پنداري عجيبي بين استاد تنها و بريده از دنيا و تماشاچي وصله به دنيا ايجاد مي گردد كه تصاوير و شات هايي گرفته مي شود كه معصوميت از دست رفته را در نگاه استادي كه گويي به تازگي مزه ي عشق را فهميده به تماشاچي القا و اين عشق در اين حس همذات پنداري موثر است.

نكته دوم بازي بسيار خوب بازيگرانش در جايگاه ها و عقايدشان بود. امير حسين آرمان به عنوان راننده ي آژانسي كه محرم استاد بود و خانه شاگرد، با گذار فيلم به انتها به رابطه ي عميق روحي، عاطفي او با استاد پي مي بريم كه استاد روشنفكر و شاعر و نقاش ما با يك جوان عادي (نه راديكال موافق، نه راديكال مخالف) چگونه زلف هايشان را به هم گره زده اند.

بازي امير حسين آرمان و نگاهش وقتي به گوشه اي خيره مي شد و به مرادش (مريدش؟) فكر مي كرد همانچيزي است كه امروز نياز جامعه ماست… بدون هيچ توضيح اضافي!

بازي خاطره اسدي در نقش يكي از شاگردان با ذوق استاد در زمينه ي شعر مانند همه ي بازي هاي او قابل قبول است اما چون در جايگاه درست قرار گرفته بيشتر به چشم مي آيد. گويا استاد در كنار او و اميرحسين آرمان بدنبال آرامش و معصوميتي است كه تا قبل از آشنايي به تاكسي چي از آن بي بهره بوده است.

آنا نعمتي و كوروش تهامي هم بازي هايي را ارائه دادند كه از كوروش در به رنگ ارغوان و از آناهيتا نعمتي در اغلب نقش هايش ديده ايم.

اما اوج هنر بازيگري رو در اين سالها مي توان در بازيگري ديد كه تنه ي محكمي به بزرگان بازيگري و اكتوري در سينما زد. شهاب حسيني بازي خارج از تصوري را در اين فيلم به نمايش گذاشت كه به پيشرفت تدريجي و پرواز بيشتر مي ماند تا يك پيشرفت عادي. حضور باور پذير، به جا ديالوگ گفتن، ‌مكث، حالت نگاه، ميميك چهره، بالا و پايين رفتن تن صدا، زبان بدن و يك كلاس كامل بازيگري بود از جوانِ چهل ساله اي كه متاسفانه چند سالي مي خواهد به خلوت برود و دنبال خود گم گشته اش بگردد.

شهاب حسيني متاسفانه در جشنواره ديده نشد، از نظر من ديپلم افتخار كمترين جايزه اي بود كه مي شد به او داد.

شهاب حسيني و آتاهيتا نعمتي در نمايي از برف روي ...

شهاب حسيني و آتاهيتا نعمتي در نمايي از برف روي ...

در طي فيلم بازي اش اوج مي گيرد و در سكانس پاياني با تك گويي فوق العاده اي كه داشت در قله قرار گرفت و حتي گام هاي بيرون رفتنش هم حساب شده يود. شهاب حسيني نشان داد كه اگر بخواهي مي تواني مستقل باشي نقش اول فيلم ها (زندگي ها) نباشي، در كنار ديگران باشي اما بدرخشي.

در كنار اين مسائل فيلم ضعف هايي هم داشت كه در كنار نقاط قوتش قابل چشم پوشي بود. به عنوان مثال زماني كه مي بايد از استاد رفع اتهام مي شد، متهم شد و زماني كه نيازي نبود در مورد آن شيشه ي در پلاستيك مشكي رفع اتهام شود، رفع اتهام شد، كه البته اين را به جند وجهي بودن استاد هم مي توان نسبت داد.

و در آخر يكي از سوال هايي بي پاسخ قيلم كه متاسفانه كارگردان تلاشي نكرد مخاطبش را بهش نزديك كند و مي توانست شاه بيت غزل برف روي شيرواني باشد… اين كه شب گذشته قبل از فوت استاد چه كسي مهمان او بود؟!

در مجموع در سال سينمايي نود ديدن اين فيلم شاخص در پرده ي سينما رو به شما توصيه مي كنم چون چنين موضوعاتي رو سينماي خانگي نمي تواند تو اون حال و هوايي كه بايد، شما رو ببرد.

پيشنهاد كافه چي به شما ديدن تمام نقاط قوت هايي است كه اشاره شد..

و در پايان بهتر است بدانيم فيلمسازي كه به باورش تكيه كند فيلمش هم باور پذير مي شود.

ارادت. كافه چي

پي نوشت: در آستانه ي ششم ماه مظلوميت كافه پيانويي هستيم كه متاسفانه با تنگ نظري افرادي نا بخرد و مخالف آزادگي ف ي ل ت ر شده است. از همه ي دوستاني كه به سختي وارد كافه مي شوند از همينجا عذر خواهي مي كنم.

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در ژوئن 11, 2011 در عمومی, مقالات, نقد كوتاه, كافه سينما

 

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , ,

سلام آقاي مهرجويي!

باور نمي كنم شما همان داريوش مهرجويي فيلسوفي باشي كه مابين سينما و فلسفه غوطه مي خوردي و بازي مي كردي با انديشه تماشاگرانت  با نمونه ي اين سئوال بودن يا چيستي بودن مسئله اين است؟

فكر كنم براي اول اين نامه خيلي تند رفتم، عذر مي خواهم حضرت استاد كه روزگاري شيفته هايي داشتي براي مهرجويي از جنس حميد هامون.

روزها فكر من اين است، او

روزها فكر من اين است، او

بگذريم…. شنيده ام استاد اين روزها هواخواه زياد پيدا كرده ايد از كساني كه روزي شما را ملحد مي خوانندند؟ احسنت! با هفتاد و خورده اي سال سن اين روزها معاونت سينمايي ارشاد خيلي شما را دوست دارد و برايتان نوشابه ها باز مي كند و نامتان سندي است بر دفتر افتخار جشنواره (سيرك) جديدشان.

از همان روزي كه اسم چاووشي را از تيترا‍ژ فيلمتان حذف كرديد و از همان ساعتي كه هرآنچه به شما گفتند به گوش جان پذيرفتيد عزيز شديد استاد و عوض(اشتباهي شديد؟!).

استاد عذر مي خواهم كه نمي توانم ديگر به تو بگويم استاد اما يك سئوال ذهنم را عجيب به خود مشغول كرده كه هرچه سن و سالت بالاتر رفت و  روزها را تا به امروز طي كردي، جاي اينكه از جنس حميد هاموني كه بين آرمان ها و دنيا در تب و تاب بود به علي عابديني برسي و آرمانهايتان را فداي دنيا نكني، از آنطرف بام افتادي؟

نگاهي به ساليان منتهي به فجر 29 بينداز و كارنامه ات را بالا پايين كن؟…

تا كه به اينجا رسيدي فيلمت را براي بخش سينماي ايران جشنواره مي دهي در كنار فيلمهايي از جنس …. و … و ….  تا حسن عباسي و جهانگير الماسي روي كارت قضاوت و داوري كنند!

استاد كه متاسفانه ديگر نمي توانم به تو بگويم استاد با خود خلوت كن و ببين چه شد كه سقوط آزاد از اينور بام را انتخاب كردي و براي دنياي خود آرمانت را فدا كردي.

مهرجويي

مهرجويي 89

* پانوشت:

اين گلايه را بپذير و از من دلخور نشو دوست من كه عاشق گاو توام. اميد كه در اين سيرك جديد ديده شوي.

** رونوشت به:

مسعود كيميايي كه خيلي سال است ديگر نمي توانم دوستش داشته باشم.

سامان سالور و نگاه هميشه متفاوتش و فيلم جديد فوق العاده متفاوتش!

اصغر فرهادي و دكتر علي رفيعي!

ارادت. كافه چي

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در فوریه 9, 2011 در كافه سينما, نقد كوتاه, عمومی

 

برچسب‌ها: , , , , , , ,

برنامه هفت و فرصت هايي كه مي سوزد!

بزاريد اول از اينجا شروع كنم كه فريدون جيراني بزرگترين ايراد اين برنامه است. كسي كه با اجراي دو قدم مانده به صبح و حضور در ديدار هاي جمعي حكومتي جاي پا خود را در تلويزيون بعد از سريالي كه دقيقا تغيير افكار كلي جيراني عصيانگر قرمز را نشان داد محكم كرد.

جيراني زياد حرف مي زند، مفت حرف مي زند، مجري نيست و آنچه فكر مي كند درست است و از اطلاعات ناقص و پراكنده اش به دست آورده به خورد بيننده و ميهمانان برنامه مي دهد.

چيراني و فرصت هايي كه مي سوزاند

چيراني و فرصت هايي كه مي سوزاند

از ابتداي طرح اين برنامه پيشنهاد من براي مجري گري آن يك مجري حرفه اي مثل فرزاد حسني . يا كپي برابر اصل آن رضا رشيد پور- بود تا بتوانند حريف را در گوشه رينگ و به صورت اصولي ناك اوت كنند نه فقط با گفتن چند اصطلاح مستهجن،سخيف و … طي تمام قسمتهاي برنامه. كه البته خوش خدمتي هاي جيراني و اينكه مي خواهد در بورس باشد قطعا مانع از اين تغيير مي شود. اين تغيير بسيار جذابتر از تغيير دكور برنامه براي جذب مخاطب است.

مشكل دوم آن فوق العاده زرد بودن آن است براي جذابيت! كه البته احسان ظلي پور اگر بال و پر بگيرد و توصيه هاي جيراني در به چالش كشيدن مديران سينمايي گوش نكند قطعا زردي برنامه را پوشش ميدهد و نقطه قوت آن مي كند.

مشكل سوم آن داخل نشدن به بحث هاي چالشي اساسي در مورد تصدي گري دولت مانند علف هرزي بر تارك نحيف سينما و تاتر است چه در مجوز، پيش توليد، توليد،‌پخش و سينما داري، تاتر. كه قطعا از عهده ي آدمي سست بنيان مثل جيراني ساخته نيست تا در مقابل همه بايستد و بر حرف درست خود مثل فردوسي پور و 90 پافشاري كند چرا كه جيراني پايگاه اجتماعي ندارد كه بتواند مثل فردوسي پور به آن تكيه كند و فردا اگز از درب سيما پرتش كنند بيرون كسي به ياد نمي آورد كه اين كه بود و چه بود!

مورد بعد استفاده از فراستي به تنهايي به عنوان منتقد مخالف است. بجاي دعواي تهيه كننده و كارگردان با فراستي كه كم مانده يقه به يقه شوند(به لطف فرهنگ بالاي تهيه كنندگان سينما!) فراستي را به جان يك منتقد حامي فيلمها بياندازند و كارگردان هم در بحث هايشان دخول كند.

گزارش ويژه هفته!

گزارش ويژه هفته!

و در آخر مشكل بزرگ بعدي گزارش هفته است! هر بار جيراني پيشنهاد بيدار ماندن و ديدن يك بحث جذاب را مي دهد و به دنبال نتيجه گيري از بحث است اما همان عدم تجربه مجري گري  باعث به قهقراه رفتن بحث، شبيه فيلم هندي مي شود يكي از دلايلي كه از وسط برنامه التماس وقت اضافه مي كند همين عدم مديريت زمان و نتيجه گيري صحيح مي شود و نتيجه  مي شود برنامه اي كه كمتر از نيمي از سينمايي ها وقت خود را جمعه شب ها به آن مي دهند!

نگاشته شده در : پيانو كافه

 
23 Comments

نوشته‌شده به دست در نوامبر 6, 2010 در كافه سينما, مقالات, نقد كوتاه

 

برچسب‌ها: , , , , , , ,

مقايسه و نقد دو آلبوم جديد موسيقي پاپ

رمانتيك – شهاب رمضان

ملودي: شهاب رمضان،زانيار خسروي

تنظيم: سيروان خسروي

مدير هنري : زانيار خسروي

ترانه: امير ارجيني، ترانه مكرم وعلي بحريني، محمد كاظمي

اين آلبوم به عنوان اولين آلبوم شهاب در مقام خوانندگي از اجراي درستي بهره مي برد كه به تيز هوشي سيروان مربوط مي شود در استفاده از خواننده اش. از ترانه هايي قابل قبول(و نه قوي) برخوردار بوده كه باعث ريتم مناسب و يكدستي در ملودي ها  شده اما متاسفانه نقطه قوت اين كار سيروان، نقطه ي ضعف اين كار هم شده و آن تكرار سيروان از روي خود سيروان است. متاسفانه سيروان نوآوري هاي كاري اش را تنها در آلبوم هاي خود ارائه مي دهد و تنظيم اين كار با كارهاي قبلي او چون آلبوم امير يگانه در يك سطح هستند(هرچند قابل قبول) اما خالي از نوآوري هاي سيرواني و به مانند تنظيم هاي قبلي اش براي خوانندگان ديگر است.

رمانتيك اثر هنري و رمانتيك شهاب رمضان

رمانتيك اثر هنري و رمانتيك شهاب رمضان

در مجموع اين نمراتي است كه از 10 به اين آلبوم  مي دهيم:

ترانه 6.5

ملودي 8.5

تنظيم 8.5

فضاي هنري 9

خوانندگي 8

ميانگين امتياز اخذ شده: 8.1

ساعت 25 شب – رضا يزداني

ملودي : رضا یزدانی

تنظيم : بهروز پایگان، فرزین قره‌گزلو، آرش زمانیان، میلاد عدل خاص

ترانه : یغما گلرویی، پدیده نیشابوری، مرتضی امیری، آرمین ابراهیمی، سیاوش میرزایی، علی کمارجی نژاد، حمید زاهد زاده

مدير هنري: بهروز پايگان

رضا يزداني از معدود خوانندگاني است كه مي داند براي چه مي خواند، براي چه كساني مي خواند، سليقه ي شنونده اش چيست و در كارهاي ارائه شده اش تا به امروز هميشه سير صعودي به وضوح مشاهده شده است. يكي ديگر از دلايل متفاوت بودن و قوي بودن آلبوم رضا تنظيم هاي بهروز پايگان بوده كه اين همكاري واقعا سطح آلبوم رضا رو ارتقا داده است.

ترانه هاي اين آلبوم شديد بوي يغما مي دهد. ترانه هاي يغما  دراين آلبوم  كه بدليل ممنوع الفعاليت شدن يغما گلرويي به نام ديگري در اينسرت آلبوم آورده شده است از محتواي قوي و حرف هاي جدي براي گفتن دارد.

ترنه هاي اين آلبوم در مقايسه با ديگر آلبوم هاي موجود در بازار بسيار تصويري و بصورت فيلمنامه اي سروده شده است به عنوان نمونه ترانه ي اتاق يخ زده كه فوق العاده براي مخاطبش تصوير سازي مي كند. يكي ديگر از نقاط قوت اين كار هم ترانه هاي فوق العاده ي آن.

ساعت 25 شب پيشرفت جديد رضا يزداني

ساعت 25 شب پيشرفت جديد رضا يزداني

در مجموع اين نمراتي است كه از 10 به اين آلبوم  مي دهيم:

ترانه 9

ملودي 8.5

تنظيم 9

فضاي هنري 9.5

خوانندگي 9.5

ميانگين امتياز اخذ شده: 9.1

 در پست ها و جلسات بعدي نقد و بررسي آلبوم هاي موسيقي به آلبوم يه خاطره از فرداي احسان خواجه اميري و آلبوم حس پيام صالحي مي پردازيم. همراه اين پست هاي ويژه ي كافه باشيد.

نگاشته شده در پيانو كافه

 
3 Comments

نوشته‌شده به دست در اکتبر 10, 2010 در مقالات, نقد كوتاه, کافه موزیک

 

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

اين هولوكاست جنجالي!

(تقديم به روح ۳۳٬۷۷۱ یهودی كه در 30 سپتامبر 1941 (2روز ديگر) بدست یک واحد ویژهٔ اس اس (شوتزشتافل) در  كيف در ۲۴ ساعت كشته شدند.)

قتل‌عام بابی یار

قتل‌عام بابی یار

هولوكاست چيست؟

واژه هولوکاست (به عبری: השואה، شوآ) در لغت اصطلاحی مذهبی و به معنای قربانی کردن یک حیوان نر طبق سنت یهودی است.

اما در اصطلاح هولوکاست یا همه‌سوزی، به کشتار دسته‌جمعی و نسل‌کشی نزدیک به یازده میلیون نفر بخصوص شش میلیون یهودی بر پایه نژاد، مذهب و ملیت در طی جنگ جهانی دوم بدست آلمان نازی و از ۱۹۴۱ تا انتهای ۱۹۴۵ در اردوگاه‌های مرگ آلمان نازی، اطلاق می‌شود.

برخی از قربانیان هولوکاست در اردوگاه بوخن‌والد آلمان نازی

برخی از قربانیان هولوکاست در اردوگاه بوخن‌والد آلمان نازی

قربانيان هولوكاست

علاوه بر یهودیان اروپایی(اشکنازی) که قربانیان اصلی هولوکاست بودند، گروه‌های دیگری از جمله اسلاوها، کولی‌ها، معلولین، کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها و همجنس‌گرایان لایق زندگی تشخیص داده نمی‌شدند، روش‌های کشتار آنان گرسنگی دادن،کار اجباری،شکنجه،اعدام با گلوله(که بعدا برداشته شد)یا اتاق گاز(گازهای سمی منوکسید کربن یا سیکلون ب) بود.انکارکنندگان هولوکاست وقوع این موارد را رد می‌کنند.

کوره‌های جسدسوزی در اردوگاه آشویتز

کوره‌های جسدسوزی در اردوگاه آشویتز

 مدارك اثبات وجود هولوكاست

منابع دست اول پرشماری برای بررسی هولوکاست موجود است که شامل گزارش‌های نزدیک به ۵۰ هزار نفر نجات‌یافته از اردوگاه‌های مرگ، گزارش بازماندگان دیگر یعنی مخفی‌شدگان، شناسایی‌نشدگان و وادارشدگان به کارِ برده‌وار در کارخانه‌ها و مزرعه‌ها، هزاران سندِ مکتوب دولتی که رژیم فرصت از بین بردنشان را نیافت، جسدهای به جا مانده در اردوگاه‌ها، گورهای دسته‌جمعی که بعدها کشف شدند، هزاران آلمانی که شاهد واقعه بودند، خاطرات نگهبانان و کارگزاران اردوگاه‌ها و زندان‌ها، خاطرات مقامات دولت نازی و اعترافات رهبران آلمان در دادگاه‌های متهمان به جنایات جنگی از جمله دادگاه نورنبرگ، می‌شوند.

بیانیهٔ رسمی حکومت آلمان نازی در ورشوی اشغالی به سال ۱۹۴۱. بر طبق بیانیه، هر گونه کمک به یهودیان حکم اعدام خواهد داشت

بیانیهٔ رسمی حکومت آلمان نازی در ورشوی اشغالی به سال ۱۹۴۱. بر طبق بیانیه، هر گونه کمک به یهودیان حکم اعدام خواهد داشت

روز جهاني قربانيان هولوكاست و تنها راي مخالف «ايران» در سازمان ملل

در اول نوامبر سال ۲۰۰۵، مجمع عمومی سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه‌ای که به پیشنهاد آمریکا، استرالیا، اسرائیل، کانادا و روسیه، حمایت ۱۰۴ کشور و با اجماع تصویب شد، انکار هولوکاست را قابل پذیرش ندانست و بیست و هفتم ژانویه را برای یادبود قربانیان آن فاجعه، روز جهانی یادمان هولوکاست نامگذاری کرد. ایران تنها کشوری بود که با این قطعنامه مخالفت کرد و بررسی مساله هولوکاست در مجمع عمومی سازمان ملل را اقدامی در راستای اهداف واشنگتن و متحدانش عنوان کرد. 

برخي قربانيان قتل عام

برخي قربانيان قتل عام

يافتن و كشتن يهوديان 1942

يافتن و كشتن يهوديان 1942

اما انكار كنندگان هولوكاست

بسیاری از انکار کنندگان هولوکاست واژه انکار را برای معرفی دیدگاه خود مناسب نمی‌دانند و به جای آن از عبارت بازنگری هولوکاست یا تجدیدنظر طلبی استفاده می‌کنند.

برخی از گروه‌های مسلمان هولوکاست را افسانه خوانده و آنرا بهانه صهیونیست‌ها برای فریب اذهان عمومی در اشغال فلسطین معرفی می‌کنند.

گروه‌های منکر هولوکاست

در میان مدافعان تجدیدنظر طلبی، طیفهای گوناگونی قرار دارند. در حقیقت تجدید نظر طلبان را نمی‌توان یک گروه متقارن شمرد. برای مثال گروه‌های نئونازی پس از جنگ جهانی دوم تبلیغات خود را مبنی بر دروغ و ساختگی بودن هولوکاست آغاز کردند.«جرج لینکون راکول»از اولین رهبران نئونازی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بود که به انکار هولوکاست پرداخت. «هانس اشمیت» از نئونازی‌های آلمانی مشهور، پس از ورودش به آمریکا در سال ۱۹۴۹، تبدیل به یک از فعالترین منکران هولوکاست در آمریکا شد.

گروه دیگری که بصورت سازمان یافته و با هیاهوی زیاد ادعای تجدید نظر طلبی می‌کنند، گروه‌های کوکلوس‌کلان هستند. آنها از توزیع کنندگان مطالب منکر هولوکاست می‌باشند.

تجدیدنظرطلبان از طیف‌های دیگری نیز تشکیل شده‌اند. گروهی یهودی‌اند مانند جورف جی برگ، روژه دای دامرگو، دیوید کول و استفن هیوارد، برخی مسیحی مانند روبر فوریسون، گرمار رودلف، میکائیل ای هافمن و رابرت کانتس و برخی ملحدند مانند بردلی اسمیت. برخی نیز مسلمان هستند مانند روژه گارودی، ابراهیم آلوش و احمد رامی.

در میان تجدید نظر طلبان کسانی یافت می‌شوند که از سوی رژیم ناسیونال سوسیالیست تحت تعقیب بوده و یا حتی سابقه زندانی شدن در اردوگاه‌های تجمعی را دارند. (مانند پل راسینیر و جوزف جی. برگ) برخی پروفسور دانشگاه هستند (مانند: کریستین لیندر، کاستاس زاور دینوس و آرتور آر. بوتز) و گروه کثیری مدرک دکتری دارند (مانند: هربرت تیدمان، استفان هی‌وارد و…) برخی مهندس هستند (مانند: فردریچ برگ و….) و گروهی تاریخ‌نگار حرفه‌ای هستند (مانند: مارک وبر و رابرت کونتس) بسیاری نیز به استادی کرسی‌های مختلف دانشگاه اشتغال دارند.

از دیدگاه گرایش سیاسی نیز گروه‌های تجدید نظر طیف همگنی را تشکیل نمی‌دهند. برخی کمونیست و سوسیالیست هستند (مانند: پل راسینیر) و برخی چپ میانه‌رو (مانند: سرج سیون) گروهی لیبرال بوده (مانند:دیوید کول) و برخی محافظه‌کارند (مانند:کارلو ماتوکنو) برخی طرفداران دست راستی در میان آنان به چشم می‌خورد (مانند:یودو والندی و مارک وبر) و برخی ناسیونال سوسیالیست می‌باشند (مانند ارنست زوندل).

تجدیدنظرطلبان مدعی هستند که تکثر تجدیدنظرطلبان شامل: مذاهب متفاوت مشاغل گوناگون، عقاید سیاسی کاملا متضاد و اقوام ملیتی مختلف، تجدید نظر طلبان را از اتهام وابستگی سیاسی و نژادی مبرا می‌کند.

تجدیدنظرطلبان، آنچه توسط مدعیان هولوکاست کوره‌های آدم‌سوزی نامیده می‌شود را، کوره‌های جسدسوزی می‌دانند

تجدیدنظرطلبان، آنچه توسط مدعیان هولوکاست کوره‌های آدم‌سوزی نامیده می‌شود را، کوره‌های جسدسوزی می‌دانند

دلایل تجدیدنظر طلبان

تجدیدنظر طلبان دلایل گوناگونی برای تجدید نظرطلبی خود ارائه می‌دهند. مهمترین این دلایل معمولاً شامل موارد زیر است.

1. هیچ فرمان و یا دستوری از سوی حزب نازی یا سران و رهبران آلمان برای نابودسازی یهودیان وجود ندارد. در میان مدارک بدست آمده از آلمان پس از سقوط حتی یک برگه یا سند وجود ندارد که به عنوان دستور کشتار یهودیان از سوی مقامات به افسران و یا گزارش انجام این عمل از سوی انجام دهندگان به مافوق‌هایشان تلقی شود. همچنین هیچ برنامه، طرح، سازمان و یا حتی مدارک بودجه و حسابداری نیز برای کشتار یهودیان یافت نشده‌است.

2. تجهیزات صنعتی کافی و حتی سوخت کافی برای سوزاندن اجساد این تعداد از قربانی در تمام مناطق تحت اشغال آلمان وجود نداشته‌است. ظرفیت کوره‌های جسد سوزی (و نه آدم سوزی) کشف شده، حتی به اندازه سوزاندن اجسادی که به دلیل گرسنگی و بیماری فوت شده بودند نیز نبوده‌است.

3. تجدیدنظرطلبان معتقدند که آمار یهودیان قبل و بعد از جنگ گواه آن است که در طول دوره جنگ جهانی دوم، با احتساب کسانی که به عنوان سرباز در جبهه‌های جنگ جان خود را از دست داده‌اند، سیصد هزار تا ۱٫۵ میلیون یهودی از دنیا رفته‌اند

4. با وجود فعالیت سرویسهای اطلاعاتی متفقین و با وجود نزدیکی اردوگاه‌ها به مناطق سکونت مردم عادی، تا پیش از پایان جنگ، هیچ منبع رسمی، سازمان بین‌المللی و حتی کشورهای دشمن آلمان، ادعایی مبنی بر کشتار گسترده یهودیان نکرده‌اند.

5. از روشهای ادعایی کشتار، هیچ مدرکی در دادگاه‌ها موجود نیست. برای مثال از هزاران کامیونی که ادعا می‌شود دارای اتاق گاز بوده و بازداشت شدگان را در حال انتقال خفه می‌کرده‌اند، حتی یک نمونه به عنوان مدرک به هیچ دادگاهی ارائه نگردیده‌است.

6. دکتر مارتین بروژات از انستیتو تاریخ معاصر آلمان که یک انستیتو نیمه دولتی است، طی یک نامه با ارائه مدارکی اعلام کرد در زمان جنگ جهانی دوم، در خاک آلمان کسی در اتاق گاز کشته نشده و مدارکی که در دادگاه نورنبرگ از آنها برای اثبات کشتار توسط اتاق‌های گاز استفاده شده‌اند همگی جعلی هستند. همچنین دیوید اروینگ تاریخدان انگلیسی نیز با ارائه مدارکی، اعلام کرده‌است که وجود اتاقهای گاز برای کشتار انسانها، تخیلی و توهمی بیش نیست. 

و اين پايان اين هولوكاست جنجالي نيست!

نگاشته شده: پيانو كافه

 

 
2 Comments

نوشته‌شده به دست در سپتامبر 28, 2010 در مقالات, یادمان, عمومی

 

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

«قلب يخي» رشته هايي كه پنبه مي شود يا خودزني از نوع درجه ي دوم!

هوش حامد عنقا در خلق سريال قلب يخي و تلاش براي خراب كردن (شناساندن؟) ذهن عوام نسبت به فراماسونري با داستاني پيچيده و معمايي(و اغلب خسته كننده) بسيار قابل تقديره، اما وقتي الناز شاكردوست،آشا محرابي،ساميه لك در مورد تلاش فراماسون «در خراب كردن دختران و پسران ما» حرف مي زنند به بيننده ي عام  احساس عق زدن دست مي ده و تمام رشته هاي خالق، نويسنده و كارگردان باهوش اين مجموعه را مقابل ديدگان مخاطب پنبه مي كند. چرا كه خود اين افراد (تيپ،شخصيت،قيافه در اين داستان و كلا) نمونه ي بارز بي بند و باري در ذهن عوام هستند! و آنچه كه قرار بود گيرايي مجموعه را باعث شود كه همان استفاده از ستارگان است به نقطه ضعف،پاشنه آشيل و خود زني عوامل در عدم همزاد پنداري با موضوع و محتواي سريال شده و درامي خالي از پيام تاثير گذار را تحويل بيننده مي دهد.

سه تفنگدار قلب يخي

سه تفنگدار قلب يخي

 نگاشته شده در: پيانو كافه

 
11 Comments

نوشته‌شده به دست در سپتامبر 23, 2010 در كافه سينما, مقالات, نقد كوتاه

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

تاريخ نگاري پرچم ايران

پیش از اسلام

در اوستا به درفشی به شکل گاو بالدار (درفشا) اشاره شده‌است. پرچم دوران هخامنشی به احتمال زیاد عقابی با بال‌های گشوده با قرص خورشیدی در پشت سر عقاب بوده‌است. در زمان اشکانیان پرچمی استفاده می‌شد که به خورشید مزین بوده‌است. دسته‌های هزار تایی ارتش اشکانی نیز دارای پرچمی ابریشمی مزین به اژدها بودند. در کتیبه‌های سنگی دوران ساسانی نقش چهار پرچم را می‌توان یافت. یکی در بیستون مربوط به شاپور دوم است که پرچم ترسیم شده گشوده نمی‌باشد. سه پرچم دیگر نیز در نقش رستم حک شده‌است. یکی متعلق به هرمز دوم منقش به چلیپای (صلیب) افقی که دارای سه دنباله آویزان است. در نقش مربوط به بهرام دوم بر بالای سر نیزه بهرام حلقه‌ای دیده می‌شود که دو پارچه از آن آویزان است که دارای خطوطی عرضی می‌باشند و منگوله‌هایی نیز به آنها متصل می‌باشند. در نقش شاپور دوم در نقش رستم، پرچم دارای یک چلیپا و منگوله‌هایی آویزان سه گوی راه راه مشابه گوی موجود درتاج پادشاهان ساسانی می‌باشند. بنا به گفته کاوه فرخ منبع عمده ما از نشان‌های اشراف دوره ساسانی و درفشهای دوره ساسانی هجده مهر مربوط به دوره ساسانی است که در اطراف دریاچه آرال پیدا شده‌است و همچنین کتیبه‌های ساسانی و پاره‌ای اشارات منابع رومی اطلاعاتی در این زمینه به ما می‌دهند.

«ميان نويس:

درفش کاویان، در اسطوره ها

تصویر بازسازی شده درفش کاویانیاشاره به درفش کاویانی در اساطیر ایران، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی‌دهاک (ضحاک) برمی‌گردد. در آن هنگام، کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش‌بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شوند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید. فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش‌بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و در و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان درفش کاویانی پدید آمد. بعدها نیز هر پادشاهی بدان گوهری به آن می‌افزود بگونه‌ای که در شب نیز درفش کاویان می‌درخشید. درفش کاویان نشان جمشید و نشان فریدون نیز نامیده می‌شد.

از نظر تاریخی در متون اوستایی و هیچ یک از نوشته‌های بجا مانده از دوران هخامنشی، سلوکی و اشکانی اشاره مستقیمی به درفش کاویانی نشده‌است. پژوهشگران امروزی در مورد اینکه آیا درفش کاویانی جدا از روایتهای اسطوره‌ای یک واقعیت تاریخی بوده‌است محتاطانه برخورد می‌کنند. بیشتر دانش ما در مورد درفش کاویانی به منابع اسلامی بر می‌گردد. محمد بن جریر طبری در کتاب خود به نام تاریخ الامم و الملوک می‌نویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول می‌شود. ابوالحسن مسعودی نیز به همین موضوع اشاره می‌کند. ابن خلدون گزارش می‌کند که درفش کاویانی دارای ستاره‌ای بود و چنین اعتقادی وجود داشت که تا زمانی که کسی که این درفش را حمل می‌کند شکست ناپذیر است.کاوه فرخ بیان می‌کند که بالاترین نشان دوره ساسانی درفش کاویانی می‌باشد و تصویری بازسازی شده‌ای از درفش کاویان بر اساس شاهنامه ارایه می‌دهد.به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگ قادسیه درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را نزد عمر بن خطاب، خلیفه مسلمانان، بردند، وی از بسیاری گوهرها، درها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود، دچار شگفتی شد و به نوشته تاریخ بلعمی عمر خلیفه مسلمین دستور داد تا گوهرهای آنرا بردارند و آنرا بسوزانند.

تصویر بازسازی شده درفش کاویانی

تصویر بازسازی شده درفش کاویانی

پرچم ایران پس از فتح ایران توسط اعراب تا زمان صفویه

پرچم امویان بر طبق گفته طبری سفید بوده‌است هرچند تاریخ بلعمی این پرچم را سبز رنگ توصیف کرده‌است. طبری نقل می‌کند که ابومسلم خراسانی دو پرچم می‌افراشت یکی سیاه رنگ و دیگری پرچمی سفید رنگ مزین به یک آیه قرآنی. نشان عباسیان نیز سیاه رنگ بود که به عبارت محمد رسول الله مزین بود. مخالفین عباسیون نیز به نشانه اعتراض از رنگهایی دیگر استفاده می‌کردند. بطور مثال فاطمیون مصر از پرچمی به رنگ سبز و علویان و بسیاری از شورشیان ایرانی از پرچمهای سفید رنگ استفاده می‌کردند. تصاویر پرچم بر روی اشیاء باستانی بدست آمده از کشورهای اسلامی (و خصوصاً بر روی مینیاتورها) یافت می‌شود. از جمله قدیمی ترین آنها بشقاب براق ایرانی متعلق به قرن دهم میلادی است. در زمان مامون خلیفه عباسی رنگ سبز رنگ شیعه بوده‌است. هنگامی که امام رضا به ولایت عهدی رسید بر خلاف سنت عباسیان رنگ سبز را به عنوان رنگ خود برگزید و در نتیجه به پیروی به سنت‌های ایران پیش از اسلام متهم شد. گفته می‌شود او پس از این اعتراضات رنگ سیاه عباسیان را پذیرفت.

بر طبق تصویری در کتاب تاریخ رشید الدین پرچم غزنویان معمولا قرمز و غزنویان اغلب از طرح شطرنجی به عنوان نشان استفاده می‌کردند. هر چند بعضی نوشته‌های موجود مربوط به آن زمان چنین می‌نمایاند که آنان پرچمی مزین به همای طلایی یا شیر طلایی حمل می‌کردند. قزوینی در قرن ششم هجری چنین نقل می‌کند در آن زمان پادشاهان شیعی پرچم‌هایی به رنگهای سبز و سفید و سایر پادشاهان کماکان به رسم عباسیان پرچمی سیاه رنگ داشتند.

یکی از پرچم غزنویان به نقل از کتاب تاریخ رشیدالدین

یکی از پرچم غزنویان به نقل از کتاب تاریخ رشیدالدین

سكه شیر و خورشید دوران سلجوقیان رومبه نوشته بیهقی سران قبایل سلجوقی علامتها یا بیرقهای مخصوص داشته‌اند. درباره نقش این پرچمها سندی موجود نیست. پس از آن که سلسله سلجوقی در خراسان پدید آمد و خلافت عباسی عملاً تابع طغرل بیگ شد، سلجوقیان از آداب عباسی- غزنوی -سامانی تقلید کردند و مظاهر حکومتیشان رنگ اسلامی گرفت . باوجود این، برخی سنتهای قبیله‌ای را حفظ کردند، از جمله این که طغرل به عنوان مهراز نقش چماق استفاده می‌کرده ‌است. لیکن از زمان الب ارسلان، مهرها شکل اسلامی یافت.

سلجوقیان از زمان طغرل پرچم سیاه را همراه با سایر نشانهای قدرت از خلفای عباسی گرفتند. ازرقی در قصیده‌ای در رسای طغانشاه، پرچم سپاه او را قرمز خوانده‌است. با این حال رنگ پرچم رسمی سلجوقیان معلوم نیست و به احتمال زیاد، همان رنگ رسمی عباسیان و غزنویان، یعنی سیاه بوده‌است. از اشعار شاعران آن دوره، چون انوری و ظهیر فاریابی، برمی آید که پرچمها نقشهایی از قبیل ماه، اژدها، شیر، پلنگ و هما داشته‌اند، اما معلوم نیست که این نقشها بر روی پرچمها ترسیم گردیده یا بر بالای چوب پرچم نصب شده بوده‌اند و احتمالاً به هر دو صورت وجود داشته‌است. «امیرِ علَم» (بیرقدار) در تشکیلات سلجوقیان مقام مهمی داشته‌است. پرچم خوارزمشاهیان در نگاره‌ای ایرانی که بخارا را در محاصره مغولها نشان می‌دهد، به رنگ زرد نشان داده شده‌است، ولی چون این نقاشی در عصر خوارزمشاهیان ترسیم نشده‌است، نمی‌توان آنرا (قاطعانه) مطابق با واقع دانست. اما بنابر پاره‌ای شواهد می‌توان سیاه بودن پرچم را نیز در این دوره محتمل دانست.

یکی دیگر از پرچم غزنویان به نقل از کتاب تاریخ رشیدالدین

یکی دیگر از پرچم غزنویان به نقل از کتاب تاریخ رشیدالدین

افزوده شدن نقش شیر و خورشید

حجم عظیم شواهد تاریخی و متون ادبی و باستان شناسی که احمد کسروی، مجتبی مینوی و سعید نفیسی گردآوری و بررسی کرده‌اند، نشان می‌دهد که خورشید در صورت فلکیِ اسد در منطقةالبروج از قرن هفتم هجری نقشی نمادین و رایج شد. تحقیقات مینوی، نفیسی و کسروی نشان می‌دهد که این نشان از ستاره بینی وارد فرهنگ عام، نشان‌ها و نقوش هنری شده‌است و از آنجا به تدریج و در حدود قرن نهم هجری معادل قرن پانزده میلادی به نقوش پرچم ‏ها وارد می‌شود. بگفته شاپور شهبازی در ایرانیکا «این نماد تلفیقی از سنن کهن ایران و عرب و ترک و مغول بود.»

قدیمی ترین پرچم شیر و خورشید دار شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) همزمان با دورهٔ تیموریانقدیمی ترین پرچم شیر و خورشید دار شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) همزمان با دورهٔ تیموریان بر می‌گردد. این پرچم در مینیاتوری از شاهنامه شمس الدین کاشانی (یک منظومه از جهانگشایی مغولان) به تصویر کشیده شده‌است. این مینیاتور که حمله مغولان به حصار شهر نیشابور را نشان می‌دهد. سربازان (مغول؟) را نشان می‌دهد که پرچمی مزین به نشان شیر و خورشید در کنار پرچمی دیگر مزین به هلال ماه حمل می‌کنند.

 

سكه شیر و خورشید دوران سلجوقیان

سكه شیر و خورشید دوران سلجوقیان

فواد کوپریلی در نوشتاری که در مورد پرچم قبایل ترک دارد، در مورد پرچم‌های دوره ایلخانان و تیموریان می‌نویسد: «در نقاشیهای برخی از نسخه‌های فارسی راجع به تاریخ مغول، پرچمی با زمینه آبی و تصویر گرگ و سایر نقوش مشاهده می‌شود که اثبات مطابقت آنها با واقعیات تاریخی نیاز به تحقیق دارد. به نوشته حافظ ابرو، امیراحمد خلج پرچم سرخ داشته ‌است. در سپاه از پرچمهایی به رنگهای زرد و قرمز نیز استفاده می‌شده و روی آنها تصاویر گوناگونی از قبیل اژدها، شیر، قره قوش (نوعی عقاب) و شیر و خورشید منقوش بوده‌است. احتمال زیاد می‌رود که تمغاهای خصوصی نیز روی پرچمها به کار می‌رفته‌است. در این دوره، به مقامات بلندپایه پرچم و طبل و علَم نظامی (به مغولی: توغ و کورْگه) داده می‌شده‌است. ایلخانیان از سویی تحت تأثیر آداب و رسوم کهن مغول ـ ترک و از سوی دیگر تحت تأثیر غزنویان و سلجوقیان بودند و بویژه در مظاهر حقوقی و علامات حکومتی از تمدن سلجوقیان متأثر بودند. بر نوک پرچمها، هلال («ماهچة عَلَم») فلزی نصب می‌شد.» راهبی اسپانیایی که در قرن هشتم در کتابش تصویری از پرچم ایران با زمینه زرد و تمگای (تمغا) چهارگوش قرمز در وسط ارائه می‌کند که به احتمال زیاد به دوره ایلخانیان تعلق دارد. در نسخه‌ای از شاهنامه نوشته شده در قرن نهم (زمان مغولها) نگاره‌ای بچشم می‌خورد که پرچمی را با تصویر شیر و خورشید در وسط نمایش می‌دهد. این پرچم به احتمال زیاد متعلق به ایلخانیان است، زیرا این نقش، نقشی رایج روی سکه‌های ایلخانان بوده‌است.

فواد کوپریلی همچنین می‌گوید:

تصویر شیر و خورشید در سکه‌های برخی از فرمانروایان این سلسله [آق قویونلوها] و بعضی سلسله‌های دیگر ترک فقط نقشی نجومی است نه مظهر حکومت. با وجود این، می‌توان حدس زد که به منزلة نقش نیز در بعضی پرچمها به کار رفته باشد

با توجه به این پرچم و نمونه‌های مشابه آن در قرن نهم هجری قمری (پانزده میلادی)، بسیاری از مراجع معتبر مانند دانشنامه بریتانیکا و دانشنامه ایرانیکا زمان اولین مدارک موجود از استفاده شیر و خورشید در پرچمهای ایران را این دوران می‌دانند.

قدیمی ترین پرچم شیر و خورشید دار شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) همزمان با دورهٔ تیموریان

قدیمی ترین پرچم شیر و خورشید دار شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) همزمان با دورهٔ تیموریان

پرچم در دوران صفویان و افشار

در میان شاهان سلسله صفویان که حدود ۲۳۰ سال بر ایران حاکم بودند، شاه اسماعیل اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشت. شاه تهماسب صفوی نیز چون خود زاده ماه فروردین(برج حمل) بود، دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند (نماد برج حمل) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه‌ها ترسیم کنند. هر چند صفویان از علم‌ها و پرچمهای متفاوتی استفاده می‌نمودند، چنین می‌نماید که تا زمان شاه عباس کبیر پرچم شیر وخورشید پرچم اصلی صفوی می‌شود. در این زمان اروپاییانی که از ایران بازدید کرده‌اند پرچمهای ایران را سه گوش ، مزین به نقش‌های شیر وخورشید، ذوالفقار یا آیات قرآنی توصیف کرده‌اند. در این زمان این نشان تفسیری شیعی پیدا می‌کند. آنگونه که پیدا است صفویان شیر موجود در شیر و خورشید را مظهر امام علی، و خورشید را مظهر فر دین یا عظمت خداوندی بود که همان تغییر شکل یافته فرایزدی است می‌باشد. بگفته افسانه نجم آبادی، استاد دانشگاه هاوارد، شیر و خورشید مظهر دو پایه ایران آن زمان بود. مذهب و حکومت.

پرچم محمد بیگ فرستاده شاه سلطان حسین صفوی به سال ۱۷۱۵ میلادی در هنگام ورود به کاخ ورسای

پرچم محمد بیگ فرستاده شاه سلطان حسین صفوی به سال ۱۷۱۵ میلادی در هنگام ورود به کاخ ورسای

پرچم نادر شاهدر درفش شاهی یا بیرق سلطنتی نادرشاه افشار از رنگ سبز دوران صفوی که در آن زمان نشان تشیع بوده‌است استفاده نمی‌شده‌است. نادر شاه از دو پرچم استاندارد استفاده می‌کرد. درفشی سه رنگ با رنگهای قرمز، آبی و سفید و دیگری درفشی چهار رنگ که دارای رنگهای قرمز، آبی، سفید و طلایی بود. اما مهر نادر نشان شیر و خورشید با عبارت «الله الملک» بوده‌است.

نمایشی از یکی از پرچمهای شناخته شده شاه اسماعیل اول

نمایشی از یکی از پرچمهای شناخته شده شاه اسماعیل اول

پرچم نادر شاه

پرچم نادر شاه

مهر نادرشاه نشان شیر و خورشید با عبارت "الله الملک"

مهر نادرشاه نشان شیر و خورشید با عبارت "الله الملک"

پرچم ایران از دوره قاجار تا پایان سلسله پهلوی

پرچم شیر و خورشید با شیر شمشیردار

این نقش در اوایل دوره قاجار به شکلی کاملاً ناهمسان روی سکه‌ها، نشانها و پرچمها ظاهر شد. فتحعلی شاه قاجار به تقلید از نشان لژیون دونور فرانسه، نشان شیر و خورشید ایرانی را در ۱۲۲۲-۱۲۲۵ پدید آورد تا به دیپلماتها و مقامات اروپایی اعطا کند. به این ترتیب ایران دارای پرچمی رسمی با نشان شیر و خورشید شد. بدین سان است که یک قرن بعد نویسنده‌ای اروپایی می‌نویسد: «ایران امروزه به سرزمین شیر و خورشید معروف است».

پرچم شیر و خورشید مربوط به فتحعلی شاه

پرچم شیر و خورشید مربوط به فتحعلی شاه

گاسپار دروویل که در ۱۸۱۲-۱۸۱۳ در ارتش ایران خدمت کرده بود، گزارش می‌دهد که پرچم‌ها و نشان‌های ایرانیان دارای نشان زرهی کشور، یعنی یک شیر خوابیده و خورشید در حال طلوع همراه با عبارت سلطان بن سلطان فتحعلی شاه قاجار است. پرچمها قرمز رنگ اند و در تارک آنها یک دست نقره‌ای به نشانه دست علی به چشم می‌خورد. لویی دوبو می‌گوید که محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه) دو پرچم داشته‌است: «یکی با نقش شمشیر علی ، که دو لبه‌است» و دیگری «با نقش یک شیر خوابیده و خورشیدی که از پشت آن طلوع می‌کند». پرچم دوم پرچم اصلی کشور بود. دروویل تصاویر جالبی از پرچم ایران آورده‌است. در یکی از این تصاویر شیر با شمشیری در دست تصویر شده‌است. این نخستین باری است که با ظهور شیر شمشیر در دست روبه رو می‌شویم؛ نمادی که از عصر محمدشاه قاجار به بعد به نشان متعارف ملی ایران تبدیل شد. گویا از اواخر دوران فتحعلی شاه به تدریج دو پرچم شیر و خورشید و ذوالفقار علی با هم تلفیق می‌شود و شیر که مظهر علی بوده‌است شمشیر دریافت می‌کند.

تغییر دیگری که در این زمان در درفش و علامت دولت ایران رخ داد، در وضع تصویر شیر بود، بدین معنی که قبل از اواسط سلطنت فتحعلی شاه، همیشه شیری که در سکه‌ها و درفشهای ایران نقش می‌گردید، شیر ایرانی بود، زیرا «شیرهای ایرانی چه نر و چه ماده، بی یال بوده‌اند نه همچون شیرهای آفریقا که نرهایشان یالدار و ماده شان بی یالست» از این زمان با تاثیر گرفتن از اروپاییان تصویر شیر بر اساس شیرهای نر آفریقایی که دارای یال بودند ترسیم می‌شود.

افسانه نجم آبادی تغییراتی که در عرصه اجتماعی سیاسی ایران از زمان فتحعلی شاه شروع می‌شود را عامل تغییرات اعمال شده بر نشان شیر و خورشید می‌داند. افسانه نجم‌آبادی می‌نویسد که از زمان فتحعلی شاه به تدریج جنبه مذهبی حکومت و شاهان ایران کمرنگ می‌شود و به دنبال آن تفسیر شیعی شیر و خورشید جایش را به تفسیری ملی گرایانه می‌دهد. نوشته‌های باز مانده از آن زمان از جمله شعری به قلم خود شاه ایران نشان می‌دهد که خورشید در آن زمان استعاره از شاه ایران است و اشاره به جمشید، شاه اسطوره‌ای ایران در شاهنامه فردوسی داشت. در این نوشتارهای برجامانده از آن زمان به شیر نیز استعاره‌ای برگرفته از اسطوره‌های شاهنامه نسبت داده‌اند. شیر در آن زمان اشاره به رستم داشت که شیر نشان او بود و نشانگر پهلوانان و دلاوران ایرانی داشت که آماده برای پاسداری از ایران بودند. شهبازی با نقل فرمانی از زمان محمد شاه نشان می‌دهد که چگونه در اثر مراودات ایرانیان با اروپاییان و آشنایی مجدد شاهان ایران با عظمت ایران باستان نشان شیر وخورشید تعبیری ملی گرایانه پیدا می‌کند. گویا محمدشاه در سال ۱۲۵۲ فرمانی رسمی صادر کرد که شکل و کارکرد انواع نشان‌های شیر و خورشید را تعیین و تعبیری ملی گرایانه از این نشان ارائه می‌دهد. برای نخستین بار از زمان محمدشاه قاجار است که در بسیاری از سکه‌ها و نشان‌ها تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد.

این نقاشی که زمانی قصر عباس میرزا ولی عهد فتحعلی شاه در تبریز را تزیین می نموده است، صحنه پیروزی ایرانیان بر روسها در نبرد سلطان‌آباد در ۱۳ فوریه ۱۸۱۳ و در خلال جنگهای ایران و روس ترسیم می‌کند. لشکر ایران در این نبرد درفشی با نشان شیر و خورشید حمل می نمایند و شیر در این تصویر شمشیری در دست دارد

این نقاشی که زمانی قصر عباس میرزا ولی عهد فتحعلی شاه در تبریز را تزیین می نموده است، صحنه پیروزی ایرانیان بر روسها در نبرد سلطان‌آباد در ۱۳ فوریه ۱۸۱۳ و در خلال جنگهای ایران و روس ترسیم می‌کند. لشکر ایران در این نبرد درفشی با نشان شیر و خورشید حمل می نمایند و شیر در این تصویر شمشیری در دست دارد

پرچم سه رنگ ایران

یحیی ذکاء تصویر دو پرچم از مهمترین پرچمهای رایج در روزگار قاجار مربوط به سال ۱۳۰۶ هجری قمری، ۱۸۸۶ میلادی را آورده‌است. اولین پرچم مربع شکل است که نوار بالایی آن سبز و پایینی قرمز است، زمینه پرچم سفید رنگ است و در مرکز آن یک شیروخورشید قرار دارد. از این پرچم برای ساختمان‌های دولتی و یادمان‌های سلطنتی، قلعه‌ها و بنادر و هرآنچه به دولت و سلطنت مربوط بود استفاده می‌کردند. پرچم دیگر نیز سه رنگ است با این تفاوت که پهنای نوارها مساوی است. شیر و خورشید چنان در میان این پرچم جای گرفته که هر سه رنگ را دربر می‌گیرد. این پرچم را می‌توان نخستین پرچم «سه رنگ» ایران دانست، ولی سالها طول می‌کشد تا این پرچمها کاملاً جا بیافتد.

اینکه این سه رنگ با چه تعبیری در آن زمان انتخاب شده‌است محل اختلاف نظر است. ولی رنگ انتخاب رنگهای سبز و سفید بی ارتباط با سنت‌های شیعی و اسلامی نبوده و قرمز نشان دهنده قدرت نظامی بوده‌است. بعدها نشان پرچم تعبیری منطقی بدین صورت یافت که رنگ سبز به عنوان نشان اسلام، رنگ سفید نشان صلح و قرمز نشان رشادت و دلاوری تفسیر شد. این ترسیم پرچم تا زمان انقلاب مشروطیت ادامه پیدا می‌کند. هرچند در ابتدای مشروطیت عده‌ای قصد داشتند که پرچمی قرمز رنگ با نشان شیر و خورشید را جایگزین پرچم سه رنگ کنند. ولی سرانجام الحاقیه پنجم قانون اساسی ۱۲۸۵/۱۹۰۶ مشروطه پرچم سه رنگ سبز و سفید و سرخ بصورتی که اکنون می‌شناسیم همراه با شیر و خورشید را نشان رسمی ایران اعلام می‌کند.

پرچم شیر و خورشید ایران منقش به تاج شاهنشاهی

پرچم شیر و خورشید ایران منقش به تاج شاهنشاهی

پرچم دوره پهلوی

در زمان رضا شاه پهلوی پرچم مشروطه حفظ شد با این تفاوت که شیر با چهره واقعی تری ترسیم می‌شد و دیگر خورشید بصورت زنانه ترسیم نمی‌گردید و خورشید تنها دارای انواری بود. در این زمان در بسیاری از موقعیتها نظیر استفاده‌های نظامی پرچم دارای تاج پهلوی نیز بوده‌است.

در همین زمان واژه‌های مصطلح در زبان فارسی شامل درفش (فارسی)، علم (عربی) و بیرق (ترکی) توسط فرهنگستان زبان فارسی با واژه پرچم که واژه‌ای با ریشه ترکی است جایگزین می‌شود. این اقدام اعتراض نافرجام بعضی فرهیختگان از جمله پور داوود را در بر داشت. استاندارد اندازه پرچم‌ها مجدداً در ۱۳۳۶ هجری شمسی و در زمان نخست وزیری اقبال مجددا تعین شد. 

پرچم شیر و خورشید نشان ایران با ابعاد استاندارد

پرچم شیر و خورشید نشان ایران با ابعاد استاندارد

مدتی از دوره محمدرضا پهلوی، ایران دارای سه پرچم رسمی بوده‌است. «پرچم ملی» که فقط دارای سه قسمت مساوی به رنگ سبز، سفید و سرخ بود. «پرچم دولتی» که تنها تفاوت آن با پرچم ملی در نقش شیر و خورشید آن بود و مخصوص ادارات و دستگاه‌های دولتی و روابط خارجی بود و در نهایت «پرچم سلطنتی» که به رنگ آبی آسمانی بوده و در گوشه سمت چپ آن تاج پهلوی نقش شده بود.

پرچم بعد از انقلاب ۵۷

در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال ۱۳۵۸ (۱۹۷۹ میلادی) در مورد پرچم گفته شده‌است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می‌شود و نشان جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حرف الله) در وسط آن قرار دارد. یک نشان هم اکنون و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نشانی که بیان‌گر «الله» و شعار «لا اله الا الله» و نمایشگر لاله که سمبل خون شهید است به رنگ قرمز در میان پرچم و روی رنگ سفید قرار گرفته‌است. همچنین ۲۲ «الله‌اکبر» به رنگ سفید و به نشانه پیروزی انقلاب در روز ۲۲ بهمن، در حاشیه پایین رنگ سبز و حاشیه بالای رنگ قرمز با خط بنایی نوشته شده‌است که تعبیر رسمی این پرچم به تفصیل در اصل ۱۸ فصل دوم شرح داده شده‌است.

پرچم ایران پس از انقلاب ۵۷

پرچم ایران پس از انقلاب ۵۷

طراح آرم پرچم، حمید ندیمی، دانشیار دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی می‌باشد. بنابر استاندارد موجود در ایران علامت مخصوص جمهوری اسلامی ایران به رنگ سرخ در وسط پرچم قرار می‌گیرد. شعار «الله اکبر به رنگ سفید و یا خط بنائی (یعنی همان خطی که شعار الله اکبر را بر مناره‌های مساجد اسلامی نقش می‌کند) تکرار می‌شود. شعار «الله اکبر» به نشانه بیست و دوم بهمن (یازدهمین ماه سال) یازده بار در رنگ سبز و یازده بار در رنگ سرخ یعنی بیست و دو بار به صورت حاشیه در مرز رنگ سرخ و سبز با رنگ سفید تکرار می‌گردد. طبق استاندارد رسمی کشور ایران پارچه پرچم باید از نخ پنبه‌ای خالص سفید و مرسریزه شده و یا مخلوط پنبه – پلی است و ویسکوز- پلی استر (معمولا به نسبت ۶۵-۳۵ درصد) تهیه شود در ضمن از ابریشم و پشم نیز می‌توان استفاده نمود، ولی پارچه پرچم نباید از ویسکوز خالص باشد. بافت پارچه مورد استفاده برای پرچم ساده و از نوع تاری و پودی است. بعضی به شباهت ظاهری این پرچم با آرم فرقه سیک‌های هند اشاره می‌کنند. اما حمید ندیمی طراح آرم پرچم طی مصاحبه‌ای که سالها پس از طراحی آرم پرچم انجام داد چنین تفسیری ارایه نداده‌است.

و برخي پرچم هاي ديگر

پرچم سه گوش محمد شاه

پرچم سه گوش محمد شاه

پرچم ایران مربوط به دوران ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۶۵ خورشیدی

پرچم ایران مربوط به دوران ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۶۵ خورشیدی

پرچم ایران مربوط به دوران ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۶۵ خورشیدی

پرچم ایران مربوط به دوران ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۶۵ خورشیدی

پيانو كافه

 
3 Comments

نوشته‌شده به دست در سپتامبر 13, 2010 در مقالات, عمومی

 

برچسب‌ها: , , , , , , , , , ,

 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.